چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینهام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
چو دل در زلف تو بستهست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن
ز من گو صوفيان با صفا را
خداجويان معني آشنا را
غلام همت آن خودپرستم
كه با نور خودي بيند خدا را
محمد اقبال لاهوري
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب ( ع )

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است ؟
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته
چو بر می خاست آدم یا علی گفت
![]()
![]()
میلاد نور مبارک ![]()
![]()
![]()
عقل سلیم خوب است ، مشروط بر اینکه همواره متوجه عمق و عظمت نادانی خود باشد ، و گرنه ممکن است به اتکای اینکه وی عقل سلیم می باشد ، در جهل مرکب ، یعنی در جهانی که خود از جهالت خودش بی خبر است ، باقی بماند .
موریس مترلینگ

......................................................
این پیامک رو حین پست این مطلب یکی از دوستام ![]()
برام ارسال کرد ![]()
۸*******۰۹۱ :
از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز ، شیر باید بخوری !
پروین اعتصامی :
ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه
بی مهری زمانهی رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز شماری کن
مشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجا
شمعی بباید این شب یلدا را
در پرده صد هزار سیه کاریست
این تند سیر گنبد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است
نوشیروان و هرمز و دارا را
این جویبار خرد که میبینی
از جای کنده صخرهی صما را
آرامشی ببخش توانی گر
این دردمند خاطر شیدا را
افسون فسای افعی شهوت را
افسار بند مرکب سودا را
پیوند بایدت زدن ای عارف
در باغ دهر حنظل و خرما را
زاتش بغیر آب فرو ننشاند
سوز و گداز و تندی و گرما را
پنهان هرگز مینتوان کردن
از چشم عقل قصهی پیدا را
دیدار تیرهروزی نابینا
عبرت بس است مردم بینا را
ای دوست، تا که دسترسی داری
حاجت بر آر اهل تمنا را
زیراک جستن دل مسکینان
شایان سعادتی است توانا را
از بس بخفتی، این تن آلوده
آلود این روان مصفا را
از رفعت از چه با تو سخن گویند
نشناختی تو پستی و بالا را
مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را
بشناس ایکه راهنوردستی
پیش از روش، درازی و پهنا را
خود رای مینباش که خودرایی
راند از بهشت، آدم و حوا را
آنقدر پشت پنجره نشسته ام
که مادر به جای شمعدانی ها
مرا آب می دهد
بیا ..
مطمئن باش
که
مادر خاک مرا عوض نکرده است
گر کسب کمال میکنی میگذرد
ور فکر مجال میکنی میگذر
دنیا همه سر به سر خیال است ، خیال
هر نوع خیال میکنی میگذرد
در زمان ناصر الدین شاه از خارج به ایران تلگراف را آوردند ولی مردم باور نمی کردند که از شهری بشهر دیگر بتوانند صحبت کنند از این نظر کسی به تلگرافخانه مراجعه نمیکرد لذا دولت دستور داد سه روز هرکس به تلگراف خانه آمد و خواست مکالمه و تلگراف به شهرستانها بکند مفت صحبت کند و اعلان نمود حرف مفت ، پس از سه روز دستور داد پول بگیریرند از آن روز حرف مفت بین مردم رواج شد حالا در مثالهای می گویند : حرف مفت مزن
گویا دیدن یکی از عوامل تعلق روح به بدن است،
زیرا هر وقت چشمانم را می بندم روحم از بدنم
جدا شده و آنچه را می بینم، که دوست دارم.
کمک کن بفهمم چشمم را روی چه ببندم، تا
چیزی را ببینم که تو دوست داری!
این جمله قشنگ رو از اینجا کپی کردم![]()
![]()
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه."

یک دنیا گل رز تقدیم به عزیزانی که از صمیم قلب دوستشون دارم ![]()
86 سال پيش ، در شب 14 و بامداد 15 آوريل سال 1912 ميلادي ، كشتي غول پيكر مسافربري تايتانيك و شاهكار صنايع كشتي سازي آن زمان در سفر افتتاحيه اش از بندر سوتهامپتون انگلستان به مقصد نيويورک به يك كوه يخ برخورد كرد و در اعماق آبهاي سرد اقيانوس اطلس غرق شد.
خدایا به من زیستنی عطا كن
كه در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا كن
كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
دکتر علی شریعتی
قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد. پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.
قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد . شما هميشه هماهنگ با انتظارات تان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.
تو زندگی یکسری فرصت ها هست که وقتی از زمانش بگذره دیگه نمیتونی بدستشون بیاری ...
به نظر من فرصت پول و اسکناس جمع کردن جزء این دسته نیست .
تا الان فرصت داری پول و ثروتی بدست بیار که ابدی باشه ، که زود دیر میشه .
یه فریب خورده 1000 تومنی
مردی قزوینی عکس شیری را در شانه جوانی دید بسیار خوشش آمد باو گفت :
چگونه این نقش کرده ای ، گفت در حمام .
مرد هوس کرد و به حمام رفت و به دلاک گفت :
شیری در شانه من منعکس کن
تا شود پشتم قوی در رزم و بزم با چنین شیر ژیان در عزم و جزم
دلاک پس از طرح نقش شیر ژیان سوزن را به پشت او فرو برد ، مرد ناله ای کرد و گفت آه که مرا کشتی مگر از چه عضو شیر شروع کرده ای ، دلاک گفت : ازدم شروع کرده ام ، گفت : دم را بگذار از جای دیگرش شروع کن چه مانعی دارد که شیر دم نداشته باشد .
دلاک دم را رها کرد و از جای دیگر شروع نمود باز قزوینی فریاد زد ، آه آه مُردم دست نگهدار این کدام عضو شیر است ، قدری تامل کن دلاک گفت : این گوش شیر است می خواهم سر شیر را درست کنم ، قزوینی گفت : گوش نمی خواهد از عضو دیگر شروع کن ، دلاک از جای دیگر شروع کرد ، قزوینی با آه و ناله فریاد زد این کجای شیر است ، دلاک جواب داد این شکم شیر است قزوینی خواهش کرد که از این عضو دست بردارد و از جای دیگر شروع کند .
برزمین زد سوزن آندم اوستاد گفت در عالم کسی را این فتاد
شیر بی دم بی سر و اشکم که دید این چنین شیری خدا هم نافرید
چون نداری طاقت سوزن زدن
از چنین شیر ژیان پس دم مزن
بدینوسیله پست شماره ۴۳۵ را که دارای غلط نگارشی بود اصلاح میکنم .
وقتی که زمزمه پرندگان مهاجر از دور دست ها شنیده می شود ، وقتی ترنم دلنشین بنفشه ها پیغام رسیدن سرسبزی را نجوا می کنند ، هنگامیکه آمدن بهار و رویش شکوفه های زیبایی است که طراوت را فریاد می کنند ...
آری بهار می آید ...
بهار ، خواهر زیبای زمستان ...تا خواب سبز درختان دوباره معنا شود ... بهار می آید با عمو نوروز ، قصه های کودکی و عطر اقاقی ها را به سرزمین مهربانی و عشق ، هدیه می دهد ...
سبدهای پر از شکوفه امیدواری و روزهای دلنشین آفتابی ، همراه ثانیه های بهاری تان باد ...
با تشکر از دوست خوبم که در نامه ای جداگانه این غلط را به بنده گوشزد کردند ![]()
![]()
برای مشاهده این نامه اینجا را کلیک کنید
وقتی که زمزمه پرندگان مهاجر از دور دست ها شنیده می شود ، وقتی ترنم دلنشین بنفشه ها پیغام رسیدن سرسبزی را نجوا می کنند ، هنگامیکه آمدن بهار و رویش شکوفه های زیبایی است که طراوت را فریاد می کنند ...
آری بهر می آید ...
بهار ، خواهر زیبای زمستان ...تا خواب سبز درختان دوباره معنا شود ... بهار می آید با عمو نوروز ، قصه های کودکی و عطر اقاقی ها را به سرزمین مهربانی و عشق ، هدیه می دهد ...
سبدهای پر از شکوفه امیدواری و روزهای دلنشین آفتابی ، همراه ثانیه های بهاری تان باد ...
از چشم تا قلب راهی است که از عقل عبور نمی کند
![]()

ميلاد با سعادت خواجه ي کائنات , آينه ي جمال خدا , خاتم المرسلين
حضرت محمد مصطفي (ص)
و
امام صادق (ع)
بر شما عزيزان مبارک باد
امشب که صفا با دل و جان همراه است
هنـــگام طلوع آفتاب و مــــاه است
هم جشـــن ولادت امام صــــادق (ع)
هم عيـــــد محمدبن عبـــدالله است

![]()
درویش هر کجا که شب آید سرای اوست
بیخانمان که هیچ ندارد بجز خدای
او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست
چندانکه میرود همه ملک خدای اوست
آن کز توانگری و بزرگی و خواجگی
بیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست
کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف بلا که راحت او در بلای اوست
عاشق که بر مشاهده دوست دست یافت
در هر چه بعد از آن نگرد اژدهای اوست
بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست
این پنج روز عمر که مرگ از قفای اوست
هر آدمی که کشته شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست
این شعر قشنگ رو از وبلاگ دوستم آقا هادی کپی کردم
(گالیلئو گالیله)
اي كه دركشتن ما هيچ مدارا نكني
سود وسرمايه بسوزي ومهابا نكني
دردمندان بلا زهرهلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تانكني