تبليغاتX
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
 
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

وقتي كاري را انجام بدهيد كه واقعاً آن را دوست داريد،  ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيد كرد و كار  شما تفريح شما خواهد بود

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 31 فروردین1386 :: 22:39 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

                          هیچ گاه خیر و صلاح دیگران را از نظر دور نگاه  ندار

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 30 فروردین1386 :: 0:15 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

گذشته جزء تاریخ است
آینده یک راز است
امروز یک هدیه است

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 29 فروردین1386 :: 23:49 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

امام علي (علیه السلام) فرمود:
آنان که به من بدي کردند مرا هوشيار کردند.
آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگي آموختند.
آنان که به من بي اعتنايي کردند به من صبر و تحمل آموختند.
آنان که به من خوبي کردند به من مهر و وفا و دوستي آموختند

این مطلب رو دوستم یار کریم فرستاده که ازشون تشکر می کنم

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 29 فروردین1386 :: 10:19 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

من به نوبه خودم روز ارتش رو تبریک می گم

ادامه مطلب ...


شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 29 فروردین1386 :: 10:14 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

خدا وقتي امروز پنجرهي رو به بهشت را باز کرد، مرا  ديد و پرسيد: «فرزندم، بزرگترين آرزوت براي امروز چيه؟» پاسخ گفتم:  «خدايا، لطفاً مواظب کسي که داره اين نوشته رو ميخونه باش،  و همينطور خانوادهش، و دوستانِ خوبشون. شايستگيش رو دارن و من  هم خيلي دوستشون دارم.» عشق خداوند مانند اقيانوسيست؛ آغازش پيداست و  پايانش ناپيدا.

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 28 فروردین1386 :: 23:15 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

پیری آن نیست که از سر بدمد موی سپید

                                                

                                                  هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 27 فروردین1386 :: 22:49 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

سال و مه رفت ما هی خفتیم

خواب ما مرگ بود خواب نبود

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 27 فروردین1386 :: 0:34 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

این شعر رو دوستم شکوفه برام فرستاده که بدین وسیله ازشون تشکر میکنم

شکسپير مي گه : اگر تمام شب برای از دست دادن خورشيد گريه کنی لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 27 فروردین1386 :: 0:1 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

با بدان کم نشین که صحبت بد         گر چه پاکی ترا پلید کن

 

آفتاب بدان بزرگی را                       لکه ای ابر ناپدید می کند 

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 26 فروردین1386 :: 8:27 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

يادش به خير...
 
ميان آن جنگل سبز...
 
ساکت و آرام و برهنه....

سالهاي سال...

چشم در چشم...

دست در دست....

يك سفره....
 
يک نفس...

شبانگاه تا بامداد...
 
افسوس....
 
تنها يكبار هم بستر شديم!....

هنگام سوختن...

در شومينه هيزم شكن!



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 26 فروردین1386 :: 7:33 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

چهار چیز شد آیین مردم هنری                   که مردم هنری زاین چهار نیست بری

 

اول سخاوت اصلی که دست رس باشد        بشاد کامی و عشرت خورانی و بخوری

 

بدوم آنکه دل دوست را نیازاری                   که دوست آینه باشد تو هم در او نگری

 

بسیم آنکه زبانرا بوقت بد گفتن                   نگاه داری تا روز حشر غم نخوری

 

بچهارم آنکه کسی چون بحق تو به کرد         چو عذر پیش تو آورد نام او نه بری

 

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 25 فروردین1386 :: 0:14 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

چند روز پیش یا بهتر و دقیق تر  بگم جمعه هفدهم فروردین 1386 هادی یه مطلبی رو نوشته بود که این سوال رو مطرح می کرد :

آیا می دانید که عاشق شدن ، نتیجه ی نقص وجود  است یا  کمال  آن ؟

من خیلی در مورد جوابش فکر کردم و جواب قانع کننده ای حتی برای خودم هم نیافتم

تا اینکه چشمم به این مطلب زیر که از مرحوم  دکتر شریعتی است بر خورد  ...

 

" دوست داشتن از عشق برتر است .

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی .

اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد . عشق در غالب دلها در شکل ها و رنگ های مشابهی متجلی می شود و دارای صفات حالات و مظاهر مشترکی است اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد و می توان گفت که به شماره ی هر روحی دوست داشتنی هست . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می کند اما دوست داشتن در ورای سن و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست ..."

 

حالا نمی دونم به نظر شما تونستم جواب درست سوال رو پیدا کنم یا نه ؟

ولی می دونم که مطلب فوق العاده ای است



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 24 فروردین1386 :: 22:3 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

برای دانلود  آهنگ اینجا رو کلیک کنید و مستقیم دانلود کنید ...

زمان اهنگ: ۴:۲۳ دقیقه

زمان دانلود ۴ دقیقه



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 24 فروردین1386 :: 20:32 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

آنچه که هستی هديه خداوند به توست؛ آنچه که مي شوی  هديه تو به خودت هست



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 24 فروردین1386 :: 0:20 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

بايد صبر ؛ تحمل و گوش کردن را از رودخانه آموخت



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 23 فروردین1386 :: 23:8 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

فاصله ها را

اگر با عشق

        اندازه بگيری

هيچ کس دور نيست

دستم را بگير

تا گم نشويم

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 23 فروردین1386 :: 23:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

خدایا : عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار

خدایا : به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف را ارزانی کن

خدایا ! این کلاس مقدس که بر روسو الهام کردی بر من نیز بیاموز که : من مخالف تو و عقیده تو هستم اما حاضرم به خاطر آزادی آن ، جانم را فدا کنم

خدایا : رشد عقلی و علمی مرا از فضیلت تعصب ، احساس و اشراق محروم نساز

خدایا : مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت درست و کامل کسی ، یا فکری ، مثبت یا منفی ، قضاوت نکنم

خدایا : جهل آمیخته با خودخواهی ، و حسد مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست ، نساز

خدایا : شهرت منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم ، نکن

 

< مرحوم شریعتی >

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 22 فروردین1386 :: 21:47 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

این مطلب رو دوستم یار کریم فرستاده که بدین وسیله از ایشون تشکر می کنم

قالَ علی امیر المومنان(عليه السلام): ما مِنْ يَوْم يَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم إلاّ قالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَابْنَ آدَم أنَا يَوُمٌ جَديدٌ وَ أناَ عَلَيْكَ شَهيدٌ.
فَقُلْ فيَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فيَّ خَيْرَاً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى الْقِيامَةِ، فَإنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ أبَداً
فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گويد: من روز جديدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم. سعى كن سخن خوب و مفيد بگوئى، كار خوب و نيك انجام دهى. من در روز قيامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز كه پايان يابد ديگر مرا نخواهى ديد و قابل جبران نيست.
أمالى صدوق: ص 95، بحارالأنوار: ج 68، ص 181، ح 35.



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 22 فروردین1386 :: 20:43 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

گل از تراوت باران صبحدم، لبريز هوای باغ و بهار از  نسيم و نم لبريز صفای روی تو ای ابر مهربان بهار  كه هست دامنت از رشحه ی كرم لبريز هزار چلچله در  برج صبح می خوانند هنوز گوش شب از بانگ زير و  بم لبريز به پای گل چه نشينم درين ديار كه هست  روان خلق زغوغای بيش و كم لبريز مرا به دشت شقايق  مخوان كه لبريز است فضاي دهر ز خونابه ي رستم، لبريز  ببين در آينه ي روزگار نقش بلا كه شد ز خون  سياووش، جام جم لبريز چگونه درد شكيبايي اش نيازارد دلی كه  هست به هر جا ز درد و غم لبری

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 22 فروردین1386 :: 7:16 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

پیام داد سگ گله را ، شبی گرگی

 

که صبحدم بره بفرست ، میهمان دارم

 

مرا به خشم میاور ، که گرگ بدخشم است

 

درون تیره و دندان خونفشان دارم

 

جواب داد ، مرا با تو آشنایی نیست

 

که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم

 

من از برای خور وخواب ، تن نپروردم

 

همیشه جان به کف و سر بر آستان دارم

 

گرفتم آنکه فرستادم آنچه می خواهی

 

زخود چگونه چنین ننگ را نهان دارم

 

هراس نیست مرا هیچ گه ز حملة گرگ

 

هراس کم دلی برّه جوان دارم

 

شبان ، به جرات و تدبیرم آفرین ها خواند

 

من این قلادة سیمین ، از آن زمان دارم

 

رفیق دزد نگردم به حیله و تبلیس

 

که عمرهاست به کوی وفا مکان دارم

 

مرا نکشته ، به آغل درون نخواهی شد

 

دهان من نتوان دوخت ، تا دهان دارم

 

جفای گرگ ، مرا تازگی نداشت ، هنوز

 

سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم

 

دو سال پیش ، به دندان دم تو بر کندم

 

کنون ز گوش گذشتی ، چنین گمان دارم

 

دکان کید ، برو جای دیگری بگشای

 

فروش نیست در آنجا که من دکان دارم

 

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 21 فروردین1386 :: 9:17 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

حق مسلم ماست

منم به نوبه خودم این روز رو تبریک می گم

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 20 فروردین1386 :: 18:56 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

شاهو

اين ارتفاعات از جنوب شرقي روانسر آغاز شده و به صورت نواري به هم پيوسته به طرف پاوه ادامه داشته و از آنجا تا نوسود در جهت شمال غربي امتداد مي يابد و در حقيقت مرز طبيعي استان كرمانشاه با استان كردستان را شكل مي دهد . قسمت غربي اين كوه به رودخانه سيروان منتهي مي شود .  بلندترين قله‌هاي آن زاولي و گاوقران با ارتفاع 3390 متر از سطح دريا مي باشد .

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 20 فروردین1386 :: 18:55 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

آیا شما بهترین رنگ را برای وب سایت خود بکار گرفته اید ؟ هنگام انتخاب رنگ در زمان طراحی باید به نکات زیر توجه کنید :

1-      اثر روان شناسی رنگ

2-      قابلیت خواندن متون صفحات سایت

3-      رنگ متمم رنگهای انتخابی برای بک گراند ، گرافیک ها ، لینک ها و متون

لیست زیر مشخصه هایی از رنگ ها را که هنگام طراحی باید مدنظر داشته باشید بیان میکند:

1-      رنگ ها اثر زیادی روی احساسات ما در 90 ثانیه اول دیدن میگذارند .

2-      اثر رنگ میتواند بیننده را ترغیب به خرید یک جنس از شما کند.

3-      رنگ ها رفتار ما را در برابر یک موضوع فقط تشدید نمیکنند ، بلکه اثر خود را کاملا در رفتار ما نشان میدهند .

4-      اثر گذاری رنگ در فرهنگ های مختلف گوناگون است !

5-      هر رنگ به تنهایی یک پیام مخصوص به چشم بیننده میفرستد .

در فرهنگ آمریکای شمالی رنگ های زیر به احساسات یا مشخصه های زیر مربوطند:

·         سفید : اشاره دارد به صداقت ، پاکیزگی ، صمیمیت ، ملایمت و معاصر بود ن چیزی . سفید بهترین رنگ برای بک گراند های وب است . در تجارت سفید  رنگ خستگی گیر و انرژی بخش است .

·         سیاه : اشاره دارد به ظرافت ، قدرت ، دلیری ، شهامت ، فریبندگی ، شیطان ، مهارت و باستان . مشکی برای رنگ متن روی یک پس زمینه روشن ایده آل است. این رنگ بعنوان رنگ پس زمینه چشم را خسته میکند .

·         قرمز : توانایی، هیجان ، احساسات شدید ، سرعت ، خطر و تهاجم . این رنگ از بیننده توجه به خود را طلب میکند . در تجارت بمعنی وام و بدهی است . این رنگ شدید ترین رنگ احساس است و ضربان قلب و تنفس را تسریع میکند .

·         آبی : امنیت ، اعتماد ، مسئولیت پذیری ، سرما ، ایمان ، وفاداری ، وابستگی وجاه و جلال . آبی دومین رنگ  عوام پسند است  . در تجارت بمعنای ضمانت مالی است .

·         سبز : تندرستی ، فراوانی ، حاصلخیزی ، آزادی ، شفا و بهبودی ، طبیعت ، پیشرفت ، حسادت و خونسردی . در تجارت بیانگر مقام و ثروت است. این رنگ در چشم ها راحت تر از همه دیده میشود .

·         قهوه ای : تاثیر گذاری ، متانت ، توانگری مالی و کمک کننده  بودن . قهوه ای رنگ کره خاکی ماست و در طبیعت بسیار فراوان است .

·         خاکستری : صمیمیت زیاد ، اعتبار و نفوذ و عملی بودن . در تجارت بمعنای سنت گرایی است .

·         صورتی : ملایمت ، شیرینی ، ظرافت و زنانگی ، خوب بودن ، بی گناهی و پرورش کودک .

·         بنفش : وقار ، معنویت ، شاهانه بودن ، عیش و نعمت ، دارایی ، اعتبار و نفوذ ، سوگواری و مهارت . در تجارت بزرگ نشان دادن است . بنفش طرفداری از سبک های هنرمندانه است.

·         نارنجی : سرزندگی و شوخی ، لذت و خوشگذرانی ، تعادل گرمایی ، تشویق کردن ، چالاکی و نیرو ، تحمل و بلند همتی .

·         زرد : نور خورشید ، گرمی ، خوشی ، نامردی ، ترسویی و حسادت . در تجارت درخواست از نوع روشنفکرانه است و برای تاکید نیز خوب است . زرد باعث افزایش تمرکز شده ، سوخت و ساز را زیاد میکند و سخت ترین رنگ برای چشم هاست .

·         طلایی : نشانگر گران بودن و پرستیژ است .

·         نقره ای : سرما ، علمی بودن و اعتبار و پرستیژ است .

پس وقتی میخواهید رنگی انتخاب کنید باید درباره بازار نهایی کار خود باندیشید  . چه احساساتی را میخواهید برانگیخته کنید ؟ اول کمی درباره چشم انداز احساسی هدفتان فکر کنید و نیز پیامی که از راه دید میخواهید منتقل کنید . بعد رنگ خود را انتخاب کنید !

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 19 فروردین1386 :: 23:45 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

ü      هفت آسمان

ü      هفت ستاره

ü      هفت روز هفته

ü      هفت مرحله سلوک عرفانی یا هفت شهر عشق

ü      هفت شاخه رود نیل

ü      هفت روز عزاداری بر مرده

ü      هفت موضع سجده ( دو کف دست ، دو زانو ، شصت پا در موقع سجده )

ü      هفت سال فراوانی و هفت سال قحطی در مصر

ü      هفت خوان رستم

ü      اصحاب هفتگانه کهف

ü      هفت میوه که منتهی به " لو " می شود ( آلو،هلو،شفتالو ،آلبالو،خرمالو،گاولو،زردآلو )

ü      هفت تپه که شهر قسطنطینه روی آنها بنا شده است

ü      هفت رنگ قوس و قزح ( رنگین کمان )

ü      هفت شاعر عرب و صاحب معلقات

ü      هفت سین عید نوروز

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 19 فروردین1386 :: 4:9 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

شاید این مطلب رو زیاد خونده باشی ولی چند بار خوندنش ضرر نداره

 

لقمان حکيم به فرزند فرمود :
ای جان فرزند ، هزار حکمت  آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد ،  هشت کلمه برگزيدم که جامع جميع کلمات حکمت است.
 
 
فرزندم  دو چيز را هيچ وقت فراموش مکن :
·      
خدا را
·     
مرگ را
 
دو چيز  را هميشه فراموش کن :
·     
خوبی که  به هر کسی کردی
·      
بدی که  هرکس با تو کرد
 
و چهار چيز را نگهدار :
·      
در مجلسی که وارد شدی زبان را
·      
بر سر سفره ای که حاضر شدی شکم  را
·     
در خانه ای که وارد شدی  چشم را
·      
بر نماز که ايستادی  دل را



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 18 فروردین1386 :: 22:23 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد 
سگ واق  واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب  شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي  است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در  آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي  كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي  آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم  گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه  حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته  است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او  چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي  كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ  شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده  بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي  شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري  تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي  ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما  حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را  در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر  نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و  مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه  سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم  همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او  حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را  سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت  ندارد 
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين  بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر  فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما  خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در  كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 18 فروردین1386 :: 19:54 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

محمد ( ص )

ميلاد با سعادت خواجه ي کائنات , آينه ي جمال خدا , خاتم المرسلين

حضرت محمد مصطفي (ص)

و

امام صادق (ع)

بر شما عزيزان مبارک باد

 

امشب که صفا با دل و جان همراه است

هنـــگام  طلوع  آفتاب  و مــــاه  است

هم جشـــن  ولادت  امام صــــادق (ع)

هم  عيـــــد محمدبن عبـــدالله است

مبارک باد

 

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 17 فروردین1386 :: 9:9 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند

بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند

بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند

و آن باشم كه برای عشقت: جان خواهد داد

بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند

بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود

بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری

بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد

بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی

بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد

بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی

بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی

بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم

بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جان خواهی داد

که من هم برای عشق تو جان میدهم

مادر

با همه وجودم دوستت دارم

عاشق ات هستم

هميشه در قلب مني

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 17 فروردین1386 :: 9:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

عشق یعنی

عشق یعنی انتظار و انتظار                            عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                     عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                          عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                            عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست               عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                           عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                        عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                   عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                       عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                          عشق یعنی بندگی آزادگی

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 16 فروردین1386 :: 16:26 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

شادی ...غم .... غرو ر ....عشق......
در جزيره ای زيبا تمام حواس  ٬ زندگی می کردند { شادی ٬ غم ٬ غرور ٬  عشق و .....}روزی خبر رسيد که به زودی
جزيره به زيرآب خواهدرفت  .همه ساکنين جزيره قا يق ها يشان را آماده و جزيره  را ترک کردند .اما عشق می خواست تا آخرين لحظه بماند  ٬ چون او عاشق جزيره بود .وقتی جزيره به زير آب  فرو می رفت ٬ عشق از ثروت که به قايقی با  شکوه جزيره را ترک می کرد کمک خواست و به او  گفت : (( آيا می توانم با تو همسفر شوم ؟))ثروت  گفت : (( نه من مقدار زيادی طلا و نقره داخل  قايقم هست و ديگر جايی برای تو وجود ندارد .))پس عشق  از 
غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود  کمک خواست . غرور گفت : (( نه نمی توانم تو  را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده  و قايق زيبای مرا کثيف خواهی کرد .))غم در نزديکی عشق  بود. پس عشق به او گفت : (( اجازه بده که  من با تو بيايم ))غم با صدای حزن آ لود گفت  : (( آه عشق من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا  تنها باشم .))عشق اين بار سراغ شادی رفت او را صدا  زد اما او آنقدر غرق شادی وهيجان بود که حتی صدای  عشق را هم نشنيد .آب هر لحظه بالا بالاتر مي آمد  که عشق ديگر نا اميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده  گفت:بيا عشق من تو را خواهم برد..عشق آن قدر خوشحال بود  که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود  را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتی به  خشکی رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشقتازه متوجه شد  کسی که جانش را نجات داده بود چه قدر بر گردنش  حق دارد.عشق نزد علم که مشغول حل مسآله ای روی شن  های ساحل بود رفت و او از او پرسيد (ان پيرمرد که  بود؟))علم پاسخ داد (زمان))عشق با تعجب گفت (زمان!اما چرا او به من کمک  کرد؟))علم لبخندی خردمندانه زد و کفت (زيرا تنها زمان قادر به درک  عظمت عشق است

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 16 فروردین1386 :: 10:2 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

او از غرق شدن می ترسید
برای همین هیچ وقت شنا نمی  کرد
سوار قایق نمی شد؛ حمام نمی کرد و به آبگیری پا  نمی گذاشت
شب و روز در خانه می نشست؛ در را به  روی خود قفل می کرد
چفت پنجره ها را می انداخت و  از ترس اینکه موجی سر نرسد
مثل بید می لرزید
عاقبت انقدر گریست  
که اتاق از اشک پر شد
و او را در خود غرق  کرد


"
اکتاویو پاز"



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 16 فروردین1386 :: 10:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

تا صد سال پیش ، شاید کمتر ، مطرب را وقتی می مردند ، در قبرستان کفار دفن می کردند . مطرب ها یعنی نوازندگان ، خوانندگان و نمایشگران . یعنی اجداد من .

مردم آن سال ها در عروسی هاشان و در مجالس شادی شان اجداد مرا دعوت می کردند ، تا مجلس شان را گرم کنند ، تا بخندانندشان ، تا لذت برایشان ببرند ، تا حالشان را به حال خوب برگردانند . اما فردای آن شب ، دیگر اجداد مرا تحویل نمی گرفتندو مثل وبا و طاعون از آن ها دوری می کردند ، رفاقت با آن ها را انکار می کردند...تا مجلس بعدی و عروسی بعدی . اتفاقاً نان بربری گرم هم به آن ها نمی دادند . آن ها نباید در محلات میان مردم می رفتند و می آمدند.محله خاصی داشتند ؛ گوشه ای از شهر در قرنطینه ای نا خواسته و نا گفته.اما بودند و ماندند و ادامه دادند تا خلاقیت بماند ، شادی بماند و لبخند و لطافت بماند...وزمانی که عمرشان به سر می آمد ، همان همشهریان که با حضور آن ها شاد می شدند ، برایشان فاتحه هم نمی خواندند  در غربت کامل به قبرستانی دور از شهر برده می شدند . این برخوردی بود که اجداد شما با اجداد من می کردند.



ادامه مطلب ...


شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 15 فروردین1386 :: 1:3 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

این شعر رو سجاد دوست خوبم فرستاده . که بدین وسیله از ایشون تشکر می کنم

گفتي كه نوبهاران ،از ياد رفتني نيست

وان خاطرات شيرين، بربادرفتني نيست



گفتي كه زندگاني، در شور عشق پيداست

تا يك جوانه باقيست، نوروز مردني نيست



نوروز مي خرامد، با صدهزار آدين

بنگر كه اين تجلي، هرگز نهفتني نيست




ادامه مطلب ...


شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 15 فروردین1386 :: 0:53 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

علم اگر موجود در عالم نبود                 امتیازی در بنی آدم نبود

گر تو خواهی فضل و علم عالمان          انی اعلم از کلام حق بدان

علم را ناشی بدان از ذات حق             عالمان را مظهر و مرآت حق

آدم از خاک و ملک از نور بود                سجده خاک از ملایک دور بود

علم اسماء چون به او تعلیم شد          قابل آن سجده و تعظیم شد

سعی کن تا علم را دارا شوی              تا خدا را  انما یخشی  شوی

عارفان در نزد ارباب عقول                    آیت الله و آیات الرسول

الحذر از عالمان بی عمل                    کاندر ایشان نیست جز جهل و دغل

کبر ومستی میوه اشجارشان              خود پرستی شیوه کرئارشان

کدخدا را از خدا نشناخته                    دین و عقبی را به دنیا باخته

 

جلال الدین خوارزمی

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 14 فروردین1386 :: 23:25 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

غار مردودر

مرتفع ترين غار با بقاياي ديرينه سنگي در اين بخش بيستون است . اين غار 20 متر عمق و حدود 170 متر مربع مساحت دارد . ارتفاع سقف غار بين 1 تا 3 متر است غار مردودر دو دهانه دارد . دهانه اصلي در جهت جنوب - جنوب غربي مشرف بر دره اي پر شيب و کم عرض است که به پرتگاهي منتهي مي شود . دهانه ديگر غار در جهت شرقي - جنوب شرقي مشرف بر کوره راهي است که به غارهاي مر آفتاب و مرتاريک منتهي مي شود . دهانه شرقي غار بر اثر ريزش ديواره در اعصار گذشته به وجود آمده است لايه اي از سنگريزه به ضخامت 3 تا 5 سانتي متر کف غار را پوشانده است .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 14 فروردین1386 :: 10:9 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

 من هنوزم خواب مي  بينم 
من هنوز خواب مي بينم 
كه اين خودش غنيمته 
براي  ديگرون يه خواب 
 براي من حقيقته 
 سوته دلام ،  يكي يكي تموم شدن 
 سوته دلي نمونده غير از خود  من 
 كسي كه عشق ئ غم و فرياد بزنه 
حقيقت  آدمو فرياد بزنه 
هنوز تو قصه هاي من 
 رنگ و  ريا جا نداره 
دروغ نمي گن آدما 
 دشمني معني نداره  
هنوز تو قصه هاي من 
 هيچ كسي تنها نمي شه  
 كسي به جرم عاشقي 
 گريه سراپا نميشه 
 هنوز  تو قصه هاي من 
 هيچ كسي اعدام نمي شه 
 دستي كه دونه مي پاشه 
 آلوده ي دام نمي شه  
 هنوز تو دنياي من 
هر آدمي يه عالمه 
 گل  رو نمي فروشند به هم
 گل مثل قلب آدمه
من هنوزم خواب  مي بينم 
 من هنوزم خواب مي بينم 
من هنوزم خواب  مي بينم 
اما براي كي بگم ؟
وقتي كه باور ندارن 
 به اين جماعت چي بگم ؟

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 14 فروردین1386 :: 10:2 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 13 فروردین1386 :: 1:24 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

كز سرآستين افق
پيراهن تازه اى براى روزى تازه مى بافند  و
به ميمنت اين ولادت ضيافتى بگيريد
و مُشك و بخور را با  غبار مرگ بياميزيد و
و تكرار كنيد نام هاى نوزادان را به  دروازه هاى مقابر
و به ملائكه ها بگوييد كه صندلى ها را  براى ميهمانان آماده كنند
و يادتان نرود كه مسيرها را با تمثال  ها و پرچم ها مزين كنيد

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 13 فروردین1386 :: 1:1 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

در يونان باستان، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی  والا داشت. روزی يكی از آشنايانش، فيلسوف بزرگ را ديد و  گفت:
?سقراط، آيا میدانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم؟?
سقراط جواب داد:  ?يك لحظه صبر كن، قبل از اينكه چيزی به من بگويی،  مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری. اين آزمون، پالايش سهگانه  نام دارد   
آشنای سقراط: ?پالايش سهگانه؟?
سقراط: ?درست است، قبل  از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است كه چند لحظه  وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه میخواهی بگويی. اولين مرحله  پالايش حقيقت است. آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه  درباره دوستم میخواهی به من بگويی حقيقت است؟?
آشنای سقراط: ?نه، در  واقع من فقط آن را شنيدهام و...?
سقراط: ?بسيار خوب، پس تو  واقعا نمیدانی كه آن حقيقت دارد يا خير. حالا بيا از  مرحله دوم بگذر، مرحله پالايش خوبی. آيا آنچه كه درباره دوستم  میخواهی به من بگويی، چيز خوبی است؟?
آشنای سقراط: ?نه، برعكس...? 
سقراط:  ? پس تو میخواهی چيز بدی را درباره او بگويی، اما  مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن  است كه تو از آزمون عبور كنی، زيرا هنوز يك سوال  ديگر باقی مانده است: مرحله پالايش سودمندی. آيا آنچه كه درباره  دوستم میخواهی به من بگويی، برای من سودمند است؟?
آشنای سقراط: ?  نه، نه حقيقتا.?

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 21:15 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

 آيا براي همه، معناي يکساني دارد؟ آيا همه آن‏را يک‏جور  مي‏فهمند، مي‏بويند، مي‏چشند، مي‏بينند، لمس کرده و احساس مي‏کنند؟ به‏طور حتم  اين‏چنين نيست
زندگي زورمداران، زورگويان و ديکتاتورها چگونه مي‏تواند با زندگي  عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلح‏دوستان يکي باشد؟ 

اصلاً زندگي  انسان‏هاي عادي هم يک‏جور نيست و هيچ‏کس مثل ديگري زندگي نمي‏کند،  حتي اگر شباهت‏هاي ظاهري داشته باشد، اما چون ''دنياي'' هرکس با  ديگري متفاوت است، پس زندگي‏هاي متفاوتي تجربه مي‏کنند
براي بعضي‏ها، زندگي  گردش عقربکِ لحظه‏هاي عمري است که به‏سرعت يا آهستگي مي‏گذرد، اما  کنترلي بر آن ندارند و عاقبت، توشه‏اي اندک مي‏گيرند يا بهره‏اي  فراهم نمي‏کنند؛ يا داستان پرواز به ناکجا آبادي است که اتفاق  مي‏افتد، بدون تدبير و خواستهي پروازکننده‏اي که نمي‏داند کجا مي‏رود و  چرا مي‏رود، تمامي عمر را در شک و ترديد سپري مي‏کند،  فلسفهي آمدنش را نمي‏داند، خودبين و خودمحوري را رمز موفقيت مي‏داند  ، نسبت به همه‏چيز و همه‏کس بدبين است و پيروزي و  موفقيت خويش را در شکست و ناکامي ديگران جستجو مي‏کند
بعضي‏ها  از زندگي، قفسي از خاطره‏هاي رنگي و با هزارتويي الوان و  پيچ در پيچ ساخته‏اند و تمامي عمر خود را در آن  حبس کرده و با خاطره‏هاي تلخ و شيرينش، دلخوش يا ناخوش‏اند.  براي عده‏اي زندگي تنها اشک شمعي است که در حضور پروانه  و مهتاب ريخته مي‏شود، سايه شبي است که در سحرگاهان در  حضور خورشيد خودنمايي مي‏کند يا رنگ کم‏فروغ و زرد آفتاب در  حضور مغرب است، رقص گلبرگي در حضور شبنم يا سعي سالکي  است در حضور دل، تا توفيق بودن و درک حضور در  کنار عشق را داشته باشند...

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 21:14 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

آنچنان ساده ام 
که گنجشک ها هم
ميتوامنند
در جيب هايم لانه کنند
با  پروانه اي 
سال ها دوست مي شوم
براي پاي مورچه ام 
که  به گل مي ماند
هاي هاي گريه مي کنم
در دور و دراز  باور خود
کودک مي مانم
هميشه
حالا
چقدر با من روراستي
از اينجا تا کجاي دنيا
براي  تو بدوم
و يا با کدام شاخه ي خيانت
خودم را
حلق آويز کنم
روزي  وقتي که ديگر من نيستم
نمي خواهم
در پيدا و پنهان
تلخ بخندي
و يا  به خنده
بگويي
که من
واقعا ساده بودم
حتي
در پيله ي تصور و تصوير



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 9:31 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

هميشه رفتن رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 1:30 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

امروز, روزی بود چون جامی لبریز ,
امروز, روزی بود چون موجی  سترگ,
امروز, روزی بود به پهنای زمین

امروز دریای طوفانی
ما را با بوسه  ای بلند کرد
چنان بلند
که به آذرخشی لرزیدیم
و گره خورده در هم
فرودمان  آورد
بی این که از هم جدایمان کند

امروز تنمان فراخ شده
تا لبه  های جهان گسترد
و ذوب شد
تک قطره ای شد
از موم یا شهاب.

میان  تو و من دری تازه گشوده شد
و کسی, هنوز بی چهره
آنجا  در انتظار ما بود

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 0:56 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

اگه دوستش داری رهاش کن ... بذار بره ،  اگه  برگشت  مال تو بوده و اگه برنگشت...                     

  بدون  که هیچ وقت مال تو نبوده  ... 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 12 فروردین1386 :: 0:52 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

سلام

به نظر شما این قالب قشنگ است

واگه ایرادی داره بهم گوشزد کنید

 

اگه رد پا بگذارید ممنون میشم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 11 فروردین1386 :: 23:24 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

forgotten

It is rainy today.But I like sunny.I've
forgotten "√3=?",and nobody around me
knows either.Mother and father prepering
the meal for Spring Festival.
So far,I can't feel any atmosphere about the festival at all.I'm afraid it will be
the worse Spring Festival in my life,
though it hasn't came.Mother told me to
finish all my holiday work before it comes,now I'm doing what she told me to.

I never told anyone that I hate to do work
in such a little time.There's only maths
work needs me to finished.I think I would
never finish it forever.
Didn't like maths...

That's my holiday.

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 10 فروردین1386 :: 23:47 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

حضرت علی (  ع ) فرمودند :

 

اگر دستم را در دهان اژدها فرو برم خوشتر دارم از اینکه

 

از ناکسی که بمقامی رسیده چیزی بخواهم .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 10 فروردین1386 :: 23:31 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد !به دست موج  خيالت سپرده ام جان را .فضاي ياد تو، در ذهن من،  چو دريائي است؛بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر .درين بهشت برين،  چون نسيم مي گذرم،چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را  ؟



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 10 فروردین1386 :: 23:23 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

تا حالا شده دوست چندین و چند سالتون رو ۳ ماه نبینید

من که داشتم می مردم.....

 

تا امروز که چشمم به چشمش افتاد

 

چه لذت وصف نا پذیری

 

انشا الله هر کس چشم انتظاری داره بهش برسه

 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 10 فروردین1386 :: 15:36 ::  نويسنده : هادی
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
سخن وبلاگ نویس
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست



عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد .
دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم

هر چند تک ستاره ی من روشنی
ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای
... در تاریکی شب نیست
ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب
نور
دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای
را به سوی تنهایی خود جلب کند

hs_rad2004@yahoo.com