|
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بیا تا دست ازین عالم بداریم بیا تا پای دل از گل برآریم بیا تا بردباری پیشه سازیم بیا تا تخم نیکوئی بکاریم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 15 مرداد1386 :: 20:16 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
IRN/LIB - It's Iraaaaaan!
تيم ملي بسكتبال ايران سرانجام پس از نزديك به نيم قرن انتظار، براي دومين بار جواز حضور در بازيهاي المپيك را بدست آورده و نخستين قهرماني در جام ملتهاي آسيا در تمام تاريخ اين رقابتها را، در كارنامه خود ثبت كرد. در ديدار فينال بيست وچهارمين دوره جام ملتهاي آسيا، تيم ملي كشورمان امروز در شهر تاكوشيما برابر لبنان به ميدان رفت و موفق شد برتري خود را در سه كوارتر و در مجموع بازي، به مدافع عنوان نايب قهرماني اين مسابقات ديكته كند.
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 14 مرداد1386 :: 19:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت: جان خواهد داد بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جان خواهی داد که من هم برای عشق تو جان میدهم مادر
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 14 مرداد1386 :: 7:56 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر برجای من غیری ، گزیند دوست ، حاکم اوست حرامم یاد اگر من جان به جای دوست بگزینم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 12 مرداد1386 :: 17:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
دلــم در خـواب یــار دلـــربـا بـود دل عــریان ما را او قــبا بود عجب دارم که در هنگام خوابش لب شیرین او بوسه ربا بود
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 12 مرداد1386 :: 9:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر بر سنگ کوبد استخوانم و گر آتش زند بر جسم و جانم و یــا تــیـری زند بـر دیدگانم جــدا از دل نـگـردد دلــستـانم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 11 مرداد1386 :: 21:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
حرفی که بارها زلبت گوش کرده ام
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 10 مرداد1386 :: 21:21 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بود ، درد از مو و درمانم از دوست بود وصل از مو و هجرانم از دوست اگـر قـصـابم از تـن واگـره پوســت جــدا هرگـز نـگـردد جانم از دوست
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 9 مرداد1386 :: 21:21 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
نبری گمان که یعنی ، به خدا رسیده باشی
تو زخود نرفته بیرون ، به کجا رسیده باشی ؟ سرت ار به چرخ سـاید ، نخوری فریب عزت که همان کف غباری ، بـه هوا رسیـده باشی < بیدل > کپی شده از همین نزدیکیا می باشد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 8 مرداد1386 :: 22:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
همه چيز در آن لحظه به پايان مي رسد كه قدمهاي تو باز ايستد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 8 مرداد1386 :: 15:30 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
این شعر رو از قسمت نظرات اینجا کپی کردم ، یه شعره دیگه هست که بعدا کپی می کنم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 7 مرداد1386 :: 21:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
زفردا و زدی کس را نشان نیست که آن رفت از میان و آن در میان نیست یک امروز است ما نقد ایام بر آن هم اعتمادی نیست تا شام سعدی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 7 مرداد1386 :: 20:46 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم. پدر: اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است قبول است. پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم. پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است. بیل گیتس: اوه که اینطور! در این صورت قبول است. بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی میرود و میگوید پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم. مدیر عامل: اما من به اندازة کافی معاون دارم. پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است. مدیر عامل: اوه اگر اینطور است،باشد. و معامله بدین ترتیب انجام میشود.
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 7 مرداد1386 :: 8:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
شبها من هم آغوش تبم با یاد آغوشی از دوست خوبم آقا هادی بابت ارسال این شعر تشکر میکنم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 22:40 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
کنارش تا سحر بی خوابم امشب فــقیری بـودم و اربـابم امــشب خـدا داند که امشب تا دم صــبـح از او تب دارم و بی تابم امشب
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
ندادی عاقبت دستت به دستم ندانـستـی که از داغــت نـرستـم محبت کن بده زلفت به دستم که از عطر سمن سای تو مستم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 19:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر آتش زنی بر جسم و جانم و گر خــــنجر زنی بر دیدگانم نــرنـجـم از تــو و بـا صـد تـمنا فقط خواهم شوی آرامِ جانم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 17:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بجوید هر خروسی مرغِ نازی بماند غــازِ نر با ماده غــازی که دیده تاکنون در آسمانها کبوتر پر کــشد همراهِ بـازی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 16:40 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب ( ع ) ز لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است ؟ که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه آندم یا علی گفت خمیر خاک آدم چون سرشته چو بر می خاست آدم یا علی گفت
از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 6 مرداد1386 :: 8:50 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد چو مهمان خراباتی به حُرمت باش با رندان که درد سرکشی جانا گرت مستی خُمار آرد شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کُند گردون بسی لیل و نهار آرد عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکمست خدا را در دل اندازش که بر مجنون گُذار آرد بهار عمر خواه دل و گرنه این چمن هر سال چو نسرین صد گل آرد بارو چون بلبل هزار آرد خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت بفر مالعل نوشین را که زودش باقرار آرد درین باغ ار خدا خواهد و گر پیرانه سر حافظ نِشیند بر لب جوئی و سردی در کنار آرد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 5 مرداد1386 :: 13:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خوشست خلوت اگر یا یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه برو دست اهرمن باشد روا مدار خدار را که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد همای گو مفکن سایه شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان شناخت زسوزیکه در سخن باشد هوای کوی تو از سر نمیرود آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه پیش تواش مهر بردهن باشد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 5 مرداد1386 :: 9:15 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
غـیر عـشق رخ دلــدار غـلط بـود غـلط هر چه کردیم جزء این کــــار غلط بود غلط هر چه گفتیم و نوشتیم خطا بود خطا جــزء حـدیـث لــبِ دلــدار غلـط بـود غلـط مولانا
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 4 مرداد1386 :: 8:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خلوت گزیده را بتماشا چه حاجتست چون کوی دوست بصحرا چه حاجتست جانا بحاجتی که ترا هست با خدا کاخرد می بپرس که ما را چه حاجتست ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم آخر سوال کن که گدا را چه حاجتست ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست در حضرت کریم تمنا چه حاجتست محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست چون رخت از آن تست بیغما چه حاجتست جام جهان نماست ضمیر مُنیر دوست اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجتست آن شد که با منت ملاح بُرد می گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند به اعداد چه حاجتست ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار میداندت وظیفه تقاضا چه حاجتست حافظ توختم کن که هنر خود عیان شود با مدعی نزاع و محاکا چه حاجتست
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 2 مرداد1386 :: 11:41 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 1 مرداد1386 :: 8:40 :: نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس ![]() عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد . آرشيو وبلاگ دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم هر چند تک ستاره ی من روشنی ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای ... در تاریکی شب نیست ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب نور دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای را به سوی تنهایی خود جلب کند hs_rad2004@yahoo.com |
||