|
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
سلام شب یلداتون قشنگ جاتون خالی دور هم نشته بودم و گفتیم بریم دیوان حافظ رو بیاریم و فال بگیریم همه ی اعضای خانواده فالشون رو گرفتن و هرچی تو ذهنش بود تو ترجمه فالشون میاوردند ، خلاصه ما که سر از فال هیچ کس در نیاوردیم . این دو بیت زیر هم از فال خودم بود که گفتم بنویسم تا دوستی پیدا بشه برام معنی واقعیش رو بهم بگه .
خرم آن روز کزین مرحله بر بندم بار وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل دیده دریا کنم از اشک و در غوطه خورم
خیلی قشنگ پیش هم باشید ...
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 30 آذر1386 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
الهی اَغننی بِتدبیرکَ عن تدبیری خدایا بی نیازم کن به تدبیر خودت از تدبیر خودم از دعای عرفه سید الشهدا این مطلب رو از اینجا کپی کردم .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 30 آذر1386 :: 20:45 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
عیدتان مبارک
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 29 آذر1386 :: 18:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما هم خیـال و هم سـفیر و هـم نـوا بودیـم مــا معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد چون دو مصراع گرچه در ظاهر جدا بودیم مــا بود دائم چون زبان خامه حرف ما یکی گرچه پیش چشم صـورت بین دو تا بودیم مـا چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند یـکـدل و یکــــــروی در نــجــــوانما بـودیم مـا می چرانیدیم چون شبنم زیک گلزار چشم از نوا سنجان یکی بوســــتان سرا بودیم مـا بود راه فکر ما در عالم معنا یکی چون دو دست از آشنایی یک صدا بودیم مـا دوری منزل حجاب اتحاد ما نبود داشتیم از هم خبر در هر کجا بـــودیــم مــا اختر ما سعد بود و روزگار ما سعیر از سعادت زیـر بـال یـک هـــمـا بــــودیـم مــا چاره جویان را نمی دادیم صائب دردسر دردهــای کــــهـنه هـم را دوا بــودیــم مـــا
یاد ۲۷ آذر ۸۵ بخیر
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 27 آذر1386 :: 18:18 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بسم الله حیّ الذّی لایموت سلام به دوستان عزیز امروز صبح که رفته بودم بهشت زهرا همون موقع ورود چشمم به نوشته ای افتاد که رویش نوشته بود : کل نفس ذائقه الموت . من این کلمه رو زیاد شنیده بودم ولی این بار معنی فارسیش زیرش نوشته شده بود و منو مثل میخ سرجام نگه داشت : هر نفسی طعم مرگ را می چشد . خدا تمام اسیران خاک رو بیامورزد ... وقتی که سرخاک چندتا از بستگانمون رفتم ، کمی به اطراف هم نگاهی کردم و با خودم اسم های روی سنگ قبرها رو میخوندم و سن و سالشون رو هم تو ذهنم محاسبه میکردم . واقعاً توی اون سرما و مه گرفتگی داشتم آتیش میگرفتم ، سن بعضی از فوت شده ها خیلی کم بود . همه ما این واقعیت رو میدونیم که مرگ نزدیکمون هست ولی پیش خودمون میگیم مرگ برای همسایه هست . وقتی داشتم از بهشت زهرا برمیگشتم بهم خبر رسید که برادر دوستم ، فوت کرده . خدا رحمتش کنه ، ان شاء الله خدا به خانوادشون صبر بده . برای شادی روحش یه فاتحه بخونید .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 22 آذر1386 :: 17:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 21 آذر1386 :: 22:44 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
نفس خود را هفت بار نکوهش کردم :
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 21 آذر1386 :: 20:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
چنان در دل به مهرت پایبندم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 20 آذر1386 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست مرد جوان و بقیه ی جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود.قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آن ها شده بود اما آن ها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آن ها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیر مرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد . مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت : تو حتما شوخی می کنی ... قلبت را با قلب من مقایسه کن. تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است . پیرمرد گفت : درست است قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرکدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام ، من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند ، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقت ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ، اما آن ها چیزی از قلب خود به من نداده اند. این ها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند ، اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آن ها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند ... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. باتشکر از دوست خوبم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 20 آذر1386 :: 9:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر با يك گل امروز شود دنيا گلستون
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 18 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
چنان در دل به مهرت پایبندم
این شعر رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 18 آذر1386 :: 15:15 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 16 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خدایا به من توفیق عشق بی هوس - تنهایی در انبوه جمعیت - دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند عطا کن. "دکتر علی شریعتی"روحش شاد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 16 آذر1386 :: 20:2 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
دو تا برادر بودن یکی زرگر بود و یکی سال ها بود که در بیابانی ریاضت می کشید تا زاهد شود. مردم و قوم و خویش ها به او آب و نان می رسانیدند و او بعد از خوردن غذا سفره ی خالی را پس میداد. یک روز برادر زرگر که برای او غذا فرستاده بود سفره را باز می کند و می بیند که سفره خالی نیست و آتشی در میان آن است. می فهمد که برادرش به درجه ای رسیده که می تواند آتش را درون پنجه اش نگه دارد. دفعه ی دیگری که زرگر برای برادرش نان و پنیر می فرستد نامه ای می نویسد که برادر جان سوغات تو رسید خوشحال شدم. حالا وقتش رسیده که بیایی تو را ببینم. برادر زاهد کاغذ را می خواند و به طرف شهر راه می افتد و پرسان پرسان دکان برادر زرگرش را پیدا می کند. برادرها یکدیگر را در آغوش می کشند. برادر زرگر برادر زاهد را سر جایش روی تشکچه می نشاندو می گوید: همین جا بنشین تا من بروم خانه بگویم ناهار درست کنند. هر کس آمد بگو همین الان می آیم. زرگر زن قشنگی داشت.به زنش گفت هم ناهار درست کن هم الان سرت چادر بگذار برو مغازه یک نفر سر جای من نشسته که بیگانه نیست برادرم است. گردن بندت را در آور و بگذار رو پیشخوان و بگو این خراب است برایم درست کنید.یک جوری که برادرم رویت را هم ببیند و خودش هم دنبالش به راه می افتد. زن این کار را می کند. زاهد که سالیان درازی رادر بیابان گذرانده بود از دیدن روی زیبای زن احساس عجیبی می کند و تا به خودش می آید که بگوید زرگر نیست می بیند باران می آید!! سقف را نگاه می کند می بیند آبی است که از درون الک بالای سقف می ریزد. برادر زرگر همان دم وارد مغازه می شودو می گوید برادر جان ناراحت نباش. اما بدان که آتش را در بیابان میان پنجه نگه داشتن هنر نیست بلکه آب را در شهر میان غربال نگه داشتن هنر است. از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 15 آذر1386 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
دلم پیش کسی جز دلبرم نیست صنم دور است و دارو در برم نیست بــه درمـان دل زارم مــکـوشـیــد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 15 آذر1386 :: 21:45 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر ترجمه این متن رو میدونید که آفرین بر شما وگر نمیدونید به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب ...
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 14 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خسته ام.خیلی خسته...
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 14 آذر1386 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
پس كي از زلال خوشگوار تو ميتوان نوشيد /كي ميشود كه عطر حضور تو در شاخه وجود پيچيد؟/چه طولاني شد اين عطش/چه طاقت سوز شد اين تشنگي/كي ميشود كه صداي گامهاي امدنت در گوش هستي طنين بياندازد/در انتظارت هستيم ما را درياب/ مثل لالايي بارون /تو كوير بي صدايي /تو خود عشقي مي دونم/ ناجي فاصله هايي/تو همون حس غريبي / تو اميد انتظاري تو دلهاي نا اميد/واسه ديدن ستاره تو شباي نا پديد/عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي/غايب هميشه حاضر تو كجايي تو كجايي؟/نميدونم از كدوم ستاره ميبيني منو/چشماتو ميبندي و دوباره ميبيني منو/پر بغضه جمعه هاي نا گزير/خيلي خسته ام باورم كن دنيا زندونه برام/توي كوره راه چشمام عطر بارون بوي سيب واسه عاشقونه موندن /تو همون حس غريبي كه هميشه با مني /تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودني/ميدونم هنوز اسيرم تو حصار لحظه ها/كاش ميشد با يه اشاره تو ازاد ميشدم/باتوام باتو كه گفتي غصه هام تموم ميشن/پس كجايي كه بيايي منو بگيري از خودم/ناجي ترانه هام/منو به واژه ها ببخش/تو كجايي؟/ غايب هميشه حاضر تو كجايي؟!
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 13 آذر1386 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
<< جز او سرابی بیش نیست >> همیشه دوستی رو انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که برا جا شدن تو دلش مجبور نباشی خودت رو کوچیک کنی ! با تشکر از آقا هادی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 13 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
روزسوم دسامبر مصادف با 12 آذرماه براي نخستين بار در سال 1992 ميلادي از سوي مجمع عمومي سازمان ملل متحد بعنوان روز جهاني معلولين اعلام گرديد. هدف از تعيين اين روز ارتقاء رشد اذهان عمومي درباره مسائل مربوط به معلوليتهاي مختلف؛ و افزايش آگاهيهايي بوده است كه مي بايست از مساله پيوستن افراد معلول در تمامي جنبه هاي سياسي؛ اجتماعي؛ اقتصادي و فرهنگي زندگي منتج شود.
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 12 آذر1386 :: 10:25 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگر چنان رفتار کنی که بعذر آوردن نیازمند نشوی بهتر است ، زیرا عذر آوردن یک نوع ذلت است .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 11 آذر1386 :: 16:16 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
گفتی:بگو عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق توام ، تو بگو یار کیستی؟
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 9 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اینهمه جنگ و جدل غایت کوته نظری است
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 8 آذر1386 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بر سر هر لقمه بنوشته عیان
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 7 آذر1386 :: 23:0 :: نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس ![]() عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد . آرشيو وبلاگ دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم هر چند تک ستاره ی من روشنی ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای ... در تاریکی شب نیست ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب نور دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای را به سوی تنهایی خود جلب کند hs_rad2004@yahoo.com |
||