|
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
من نمیدونم کی میگه شب امتحان دراز ترین شب سال ست
تا درودی دوباره که فکر کنم اوایل بهمن باشه بدرود
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 23 آذر1387 :: 9:9 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
شاعر دنيا، من اگه بودم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 22 آذر1387 :: 17:17 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
مباش جان پدر غافل از مقام پدر
که واجب است به فرزند احترام پدر اگر زمانه به نام تو افتخار کند تو در زمانه مکن فخر جز به نام پدر < رهی معیری >
این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 22 آذر1387 :: 17:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
از خدا خواستن شجاعت است ، بدهد نعمت است ، ندهد حکمت . از بنده خواستن حماقت است ، بدهد منت است ، ندهد ذلت .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 21 آذر1387 :: 20:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
درست که زندگی همین یکی- دو روز است ولی این یکی- دو روز ، همۀ زندگی نیست .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 21 آذر1387 :: 14:14 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
به اتکای یک دانه شمعی که داری ، روزت را شب مکن....
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 20 آذر1387 :: 13:13 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. مترجم: دکتر مقدم برگرفته از سایت آوای آزاد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 19 آذر1387 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
این شعر و عکس زیبا رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 19 آذر1387 :: 10:10 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن به مساجد و معابر ، همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن علامه شیخ بهایی با اجازه شیخ این تیکه آخر رو منم یبار دیگه میگم : که به روی مستمندی در بسته باز کردن
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 18 آذر1387 :: 19:19 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
عشق را به خاطر غم ,
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 16 آذر1387 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُوْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ اِنَّکَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ سوره مبارکه آل عمران – آیه 26 بگو بار الها ! مالک حکومتها توئی ، تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می گیری ، هر کس را بخواهی عزت می دهی ، و به هر کس بخواهی ذلت ، تمام خوبیها به دست تو است زیرا تو بر هر چیزی قادر هستی .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 16 آذر1387 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
خدا در همه حال جای شکرش رو باقی میزاره این و واقعا از ته دلم میگم چون سر یه مساله جزیی از روز سه شنبه الافم و معلوم نیست تا کی باید پا برهنه بدوم و اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم و نمیدونم چی منو کشوند اینجا
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 15 آذر1387 :: 22:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
مــا همه فرزنـــدان آدم و حوائیــــــــــم ! ســــــــــیب بهانــــــه ای بــــیش نبــــــود ... وسوسـه را حــــــوا پایــه گـذاری کرد ، نافــرمانی را آدم وبــــرادر کشـــی را قابیــــــــل ! به یاد بیاوریم هابیلـــــــــــــــی هم وجود داشت ... !
این مطلب رو که از دست نوشته های آقا کامران هست کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 12 آذر1387 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
با سلام خدمت دوستان عزیز . در اینجا یکسری سوال جمع کردم که خود سوالات تو وبلاگ هادی ها ست و جواب این سوالات تو این وبلاگ . خواهشمندم صادقانه اول سوالات رو جواب بدین و بعد جوابتان را به جواب داده شده مقایسه کنید . برای مشاهده سوالات به وبلاگ هادی ها بروید . پاسخ تست ها
خوب دبستانی بودی با مدیر ارشد؟؟
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 10 آذر1387 :: 15:45 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
گفتمش آغاز درد عشق چیست ؟ گفت : آغازش سراسر بندگیست . گفتمش پایان آن را هم بگو ؟ گفت : پایانش همه شرمندگیست ! گفتمش درمان دردم را بگو ؟ گفت : درمانی ندارد بی دواست . گفتمش یک اندکی تسکین آن ؟ گفت : تسکینش همه سوز و فناست ...! این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم و از دوستان عزیز میخوام که طبق قانون بقای ستاره در این وبلاگ ، ستاره های خودشون رو اینجا بگذارن
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 8 آذر1387 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
با اصول ذبح شرعـــــی این شعر رو از اینجا کپی کردم ادامه مطلب ...
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 8 آذر1387 :: 18:18 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد دوستی را می پرستیم، چون که پایانی ندارد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 7 آذر1387 :: 11:11 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنیم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 6 آذر1387 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 6 آذر1387 :: 8:8 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بر سر مزار کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است ، من باید انگلستان را تغییر دهم . بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم که خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم !!! این مطلب رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 4 آذر1387 :: 18:18 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
عشق حق را به دیگری می دهد . پائولو کوئیلو
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 4 آذر1387 :: 5:5 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
از عشق چه حکایت ها میکند روایت ها این مرد رفاقت ها بازنده و بازیچه لبریز شکایت ها هر ثانیه ساعت ها چه صبر و طاقت ها میسوزد و میسازد چه جرم و جنایت ها در لحظه طاعت ها بخشش و سخاوت ها تا بوده همین بوده چه ترک عادت ها به چشم حسادت ها تلخی صداقت ها این باره دگر اخر ادینه عبادت ها ایینه نجابت ها امینه شفاعت ها این مرغ چه بد خوان است استانه ساحت ها در گوشه اطاعت ها نکرده خیانت ها حکمش همه زنجیر است در عمق کثافت ها نکرده سیاحت ها مهمان ضیافت ها این لاشه ابلیس است در مرگ رشادت ها ازاد اسارت ها بر دار چه قامت ها این جنگ نفس گیر است بد بوی وجاهت ها در مرز وخامت ها از ظلم حمایت ها بردار نقابت را تابوی وقاحت ها نبرده ریاضت ها در دل امارت ها بر تخت زرین است در جنگ جماعت ها مردم به حماقت ها مولای ولایت ها فرقش همه خونین است در عصر خساست ها سیرند به شقاوت ها به چشم عنایت ها بر نیزه سری کردند در قرن عدالت ها قاضی به قضاوت ها شاهد به شهادت ها گفتند خموش ماند کردند ملامت ها مردان سیاست ها شاعر به رعایت ها این شعر هدف دارد کردن وساطت ها یا رب چه جسارت ها بخشند به لقایت ها جانم گر خموش باشم ای بی کفایت ها کشتید ............ تن نداد به رذالت ها متن و نوشته اش هرگز حق گیر زراعت ها شعری به متانت ها در هجوم و غارت ها افسانه شاعر شد این مطلب قشنگ رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 3 آذر1387 :: 22:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم اگرچه روبه رویی مثل اینه با من ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن نه یک دل نه هزار دل همه دل های عالم همه دل هارو می خوام که عاشق تو باشم تویی عاشق تر از عشق تویی شعر مجسم تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز هزار میخونه اغاز هزارو یک شب راز می خوام تورو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفس هام ................. برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمارو می خوام ...................... تورو باید مثل گل نوازش کرد و بویید با هر چی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید تو رو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد با هر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 1 آذر1387 :: 20:0 :: نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس ![]() عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد . آرشيو وبلاگ دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم هر چند تک ستاره ی من روشنی ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای ... در تاریکی شب نیست ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب نور دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای را به سوی تنهایی خود جلب کند hs_rad2004@yahoo.com |
||