تبليغاتX
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
 
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

من نمیدونم کی میگه شب امتحان دراز ترین شب سال ست ما که تو طول ترم درسمون رو میخونیم  

olivary

 التماس دعا  

تا درودی دوباره که فکر کنم اوایل بهمن باشه بدرود



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 23 آذر1387 :: 9:9 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

olivary

شاعر دنيا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حياتم توي دست پدرم بود
واي اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو مي کاشت پدرم بود
ريشمو تو خاک اگه مي ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دينه و ايمونه
پدر خسته، پدر بيزار،از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه

olivary
پدر نوره، پدر امّيد، پدر عشقه که مي مونه
پدر خندون، ولي گريون، از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 22 آذر1387 :: 17:17 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

مباش جان پدر غافل از مقام پدر

که واجب است به فرزند احترام پدر

 اگر زمانه به نام تو افتخار کند

 تو در زمانه مکن فخر جز به نام پدر

                  < رهی معیری >

 

این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم  



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 22 آذر1387 :: 17:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

از خدا خواستن شجاعت است ، بدهد نعمت است ، ندهد حکمت . از بنده خواستن حماقت است ، بدهد منت است ، ندهد ذلت .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 21 آذر1387 :: 20:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

درست که زندگی همین یکی- دو روز است ولی این یکی- دو روز ، همۀ زندگی نیست .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 21 آذر1387 :: 14:14 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

به اتکای یک دانه شمعی که داری ، روزت را شب مکن....



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 20 آذر1387 :: 13:13 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
  
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم«
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
»
بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است « 

مترجم: دکتر مقدم برگرفته از سایت آوای آزاد



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 19 آذر1387 :: 22:22 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد           كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد

olivary

دوستای عزیر عیدتان مبارک 

این شعر و عکس زیبا رو از اینجا کپی کردم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 19 آذر1387 :: 10:10 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

علامه شیخ بهایی

با اجازه شیخ این تیکه آخر رو منم یبار دیگه میگم :

که به روی مستمندی در بسته باز کردن



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 18 آذر1387 :: 19:19 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

عشق را به خاطر غم ,
غم را به خاطر تنهایی ,
تنهایی را به خاطر سکوت ,
سکوت را به خاطر شب ,
شب را به خاطر اشکهایم دوست دارم .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 16 آذر1387 :: 23:23 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُوْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ اِنَّکَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

سوره مبارکه آل عمران – آیه 26

بگو بار الها ! مالک حکومتها توئی ، تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می گیری ، هر کس را بخواهی عزت می دهی ، و به هر کس بخواهی ذلت ، تمام خوبیها به دست تو است زیرا تو بر هر چیزی قادر هستی .



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 16 آذر1387 :: 20:20 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

خدا در همه حال جای شکرش رو باقی میزاره

این و واقعا از ته دلم میگم چون سر یه مساله جزیی از روز سه شنبه الافم و معلوم نیست تا کی باید پا برهنه بدوم و اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم و نمیدونم چی منو کشوند اینجا  .  به قول بنده خدایی " خدا در همه حال جای شکرش رو باقی میزاره " . از خدا میخوام که هیچ انسانی رو گرفتار نکنه و فقط گرفتاری ها رنگ و بوی پول داشته باشه و مشکلی به خود انسان نخوره و بازم میگم خدایا شکرت

ازتون یه خواهش دارم :

لحظه ای که دلتون شکست و قطره های اشک از صورتتون سرازیر شد برای همه ی آدما دعا کنید



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 15 آذر1387 :: 22:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

مــا همه فرزنـــدان  آدم و حوائیــــــــــم !


ســــــــــیب بهانــــــه ای بــــیش نبــــــود ... وسوسـه را حــــــوا پایــه گـذاری کرد ،


نافــرمانی را آدم  وبــــرادر کشـــی را قابیــــــــل !



به یاد بیاوریم هابیلـــــــــــــــی هم وجود داشت ... !

 

این مطلب رو که از دست نوشته های آقا کامران هست کپی کردم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 12 آذر1387 :: 23:23 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

با سلام خدمت دوستان عزیز . در اینجا یکسری سوال جمع کردم که خود سوالات تو وبلاگ  هادی ها ست و جواب این سوالات تو این وبلاگ .

خواهشمندم صادقانه اول سوالات رو جواب بدین و بعد جوابتان را به جواب داده شده مقایسه کنید .

 

برای مشاهده سوالات به وبلاگ  هادی ها  بروید .

 

پاسخ تست ها

  1. تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند!!!
  2. یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1 و 30 و بعدی را در ساعت 2 می خورید) !
  3. ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است!!!
  4. حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)!
  5. او 9 گوسفند خواهد داشت!
  6. کبریت!!!
  7. سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب شمال باشد !
  8. همان2 سیب!
  9. هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)!!!
  10. خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)!

 

خوب دبستانی بودی با مدیر ارشد؟؟



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 10 آذر1387 :: 15:45 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

گفتمش آغاز درد عشق چیست ؟     

گفت : آغازش سراسر بندگیست .

گفتمش پایان آن را هم بگو ؟            

گفت : پایانش همه شرمندگیست !

گفتمش درمان دردم را بگو ؟             

گفت : درمانی ندارد  بی دواست .

گفتمش یک اندکی تسکین آن ؟        

گفت : تسکینش همه سوز و فناست ...!

این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم و از دوستان عزیز میخوام که طبق قانون بقای ستاره در این وبلاگ

 ، ستاره های خودشون رو اینجا بگذارن



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 8 آذر1387 :: 23:23 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

  قرن دین را سر بریدن

با اصول ذبح شرعـــــی

 

این شعر رو از اینجا کپی کردم  و تقدیم میکنم به دوستم مخ تش  .



ادامه مطلب ...


شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 8 آذر1387 :: 18:18 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد

دوستی را می پرستیم، چون که پایانی ندارد



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 7 آذر1387 :: 11:11 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

جسمم را به خاک ، روحم را به خدا و اندیشه ام را به آینده گان می سپارم

این مطلب رو از اینجا کپی کردم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 7 آذر1387 :: 7:30 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنیم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 6 آذر1387 :: 22:22 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

                            تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست      

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

                           غم کشیدن صنعت نقاش نیست                                                              



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 6 آذر1387 :: 8:8 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

بر سر مزار کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است ، من باید انگلستان را تغییر دهم .

بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم .

در سالخوردگی تصمیم گرفتم که خانواده ام را متحول کنم .

اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم !!!

این مطلب رو از اینجا کپی کردم



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 4 آذر1387 :: 18:18 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 

عشق حق را به دیگری می دهد .

پائولو کوئیلو



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 4 آذر1387 :: 5:5 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

از عشق چه حکایت ها     میکند روایت ها     این مرد رفاقت ها    بازنده و بازیچه

لبریز شکایت ها      هر ثانیه ساعت ها    چه صبر و طاقت ها    میسوزد و میسازد

چه جرم و جنایت ها   در لحظه طاعت ها    بخشش و سخاوت ها   تا بوده همین بوده

چه ترک عادت ها   به چشم حسادت ها   تلخی صداقت ها     این باره دگر اخر

ادینه عبادت ها   ایینه نجابت ها     امینه شفاعت ها      این مرغ  چه بد خوان است

استانه ساحت ها    در گوشه اطاعت ها   نکرده خیانت ها   حکمش همه زنجیر است

در عمق کثافت ها  نکرده سیاحت ها  مهمان ضیافت ها     این لاشه ابلیس است

در مرگ رشادت ها   ازاد اسارت ها  بر دار چه قامت ها   این جنگ نفس گیر است

بد بوی وجاهت ها   در مرز وخامت ها   از ظلم حمایت ها       بردار نقابت را

تابوی وقاحت ها    نبرده ریاضت ها   در دل امارت ها       بر تخت زرین است

در جنگ جماعت ها   مردم به حماقت ها  مولای ولایت ها    فرقش همه خونین است

در عصر خساست ها   سیرند به شقاوت ها    به چشم عنایت ها    بر نیزه سری کردند

در قرن عدالت ها   قاضی به قضاوت ها   شاهد به شهادت ها      گفتند خموش ماند

کردند ملامت ها    مردان سیاست ها   شاعر به رعایت ها      این شعر هدف دارد

کردن وساطت ها   یا رب چه جسارت ها   بخشند به لقایت ها     جانم گر خموش باشم

ای بی کفایت ها      کشتید ............          تن نداد به رذالت ها    متن و نوشته اش هرگز

حق گیر زراعت ها    شعری به متانت ها    در هجوم و غارت ها    افسانه شاعر شد 

این مطلب قشنگ رو از اینجا کپی کردم 



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 3 آذر1387 :: 22:0 ::  نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم

ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم

اگرچه روبه رویی مثل اینه با من

ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن

نه یک دل نه هزار دل همه دل های عالم

همه دل هارو می خوام که عاشق تو باشم

تویی عاشق تر از عشق تویی شعر مجسم

تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم

تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز

هزار میخونه اغاز هزارو یک شب راز

می خوام تورو ببینم نه یک بار نه صد بار

به تعداد نفس هام ................. 

برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم

همه چشمارو می خوام ......................

تورو باید مثل گل نوازش کرد و بویید

با هر چی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید

تو رو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد

با هر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد



شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 1 آذر1387 :: 20:0 ::  نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست



عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد .
دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم

هر چند تک ستاره ی من روشنی
ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای
... در تاریکی شب نیست
ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب
نور
دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای
را به سوی تنهایی خود جلب کند

hs_rad2004@yahoo.com