|
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست به هستی بکشندش ز جفا تا مرد به عزت ببرندش سر دست
با تشکر از دوست خوبم آقا امیر که در اصلاح شعر کمک کردند
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
ای روزگار با که در افتادی با چون منی بی جان بر راه مانده من که بارها بر تسلیم خود معترف شدم دگر از من چه می خواهی دگر از من چیزی برای خواستن نمانده از من دست بشور من تمامم تمام دگر پنجه ای ندارم که در پنچه ات بیندازم دگر دستی ندارم که بر گردنت حلقه افکند دگر نائی برای کلنجار رفتن با سختی ها ندارم من تسلیم خواست روزگارم دست از من بشوی من تمام شدم دگر یارای مبارزه نیست من تسلیم خواست روزگارم این مطلب قشنگ رو از اینجا کپی کردم
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 29 اردیبهشت1388 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 28 اردیبهشت1388 :: 21:21 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
نه دنیا آنقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ که انسان بخاطرش شرافتش را بفروشد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 27 اردیبهشت1388 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
شنبه 26 اردیبهشت1388 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
کی و کجا وعده دیدار ما ؟
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 25 اردیبهشت1388 :: 20:0 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
Official speeches in recent days are larded with promises of democracy
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 :: 17:17 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی امید آنکه آن کهنه رفته باشد به نیکوئی و این نو آید به شادی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 22 اردیبهشت1388 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
ملاصدرا می گوید:
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 21 اردیبهشت1388 :: 22:22 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
چو عاشق میشدم گفتم ربودم گــــــــوهر مقصود ندانستم که این دریـــــــا چه موج خون فشان دارد
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 :: 17:17 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
با آن که ز خلق نا سپاسی دیدم عمری پی تعلیم کسان کوشیدم تا کس نشود ز حال زارم آگاه پنهان بگریستم ، عیان خندیدم دکتر عباس کی منش این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم http://amifa.blogfa.com
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 :: 11:11 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
وقتی که چنان تصادف مهیبی کردم ، تا چند لحظه گوئی در خوابم و هیچ چیز را تشخیص نمی دادم . بعد از ثانیه هائی ، خودم را پیدا کردم و به سرعت، به سمت ماشین واژگون ام دویدم . بدن زخمی ام، هنوز با کمربند راننده به صندلی چسبیده بود . با تمام قوا، فر یاد زدم و کمک خواستم . صورت راننده ی جیپی که با من تصادف کرده بود، بر آسفالت پخش شده بود و نیم تنه ی پائین زنش هم به آن سو ی جاده پرتاب شده بود . یعنی هر دو ی آن ها به همین راحتی مرده بودند ؟ لااقل از این خوش حال بودم که در اتومبیل من ، جز خودم هیچ سرنشینی نبوده! کشان کشان ، تن پاره ام را تا نیم تنه از پنجره به بیرون کشیدم . در این لحظه ، وجود سردی را در پشت سرم احساس کردم . به محض آن که رو ی برگرداندم، راننده ی جیپ و زن اش را دیدم که به من لبخند می زدند. مرد ، به صدای گنگی گفت : کار از کار گذشته است. بیا برویم ! http://devilprayer.blogspot.com
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 15 اردیبهشت1388 :: 11:11 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
وقتی اولین دونش سفید شد بهش توجه نکردم . وقتی دومیش هم سفید شد بازم بهش بی توجه کردم . وقتی سومیش و چهارمیش و ... سفید شدند دیگه نم نمک باورم شد که دارم پا به سن میزارم . ولی وقتی رفتم سراغ شناسنامم دیدم که ، هنوز سنی ندارم . اونجا بود که یاد شعری از وبلاگ دوست خوبم آقا هادی افتادم که می گفت : مبر زموی سپیدم گمان به عمر درازم جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
دوشنبه 7 اردیبهشت1388 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با بر خوان شیران یک شبی بوزینهای همراه شد استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون میچکد آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد گر هست آتش ذرهای آن ذره دارد شعلهها شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا مولوی
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
یکشنبه 6 اردیبهشت1388 :: 21:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اگه می خوای کاری رو بکنی که تاحالا نکردی ، باید آدمی بشی که تاحالا نبودی . www.rolfing.blogfa.com
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 4 اردیبهشت1388 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
چو بار خویش بربستم از این خاک هـــــــمه گفتند با ما آشنــــــا بود ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت و با که گفت و از کجا بود
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
جمعه 4 اردیبهشت1388 :: 10:10 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
اصلا مهم نیست چشام نمی بیننت ، چون باور کن همیشه جلوی چشامی . اصلا مهم نیست صدات رو نمیشنوم ، چون باور کن همیشه صدات تو گوشمه . اصلا مهم نیست بین من و تو فاصله ست ، چون معتقدم جات تو قلبمه . بهترین احساسم رو تقدیم می کنم به دوست خوبم آقا هادی . امیدوارم هرکجا هست و هرکاری داره میکنه موفق باشه و این رو از خدا براش میخوام ، چون لایقش هست .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 :: 23:23 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 :: 20:20 :: نويسنده : هادی
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
بجان زنده دلان سعدیا که ملک وجود نیارزد آنکه دلی را زخود بیازاری
اول اردیبهشت ، روز بزرگداشت سعدی گرامی باد .
شمع هیچکس تا بامداد نمی سوزد
سه شنبه 1 اردیبهشت1388 :: 18:18 :: نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس ![]() عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد . آرشيو وبلاگ دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم هر چند تک ستاره ی من روشنی ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای ... در تاریکی شب نیست ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب نور دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای را به سوی تنهایی خود جلب کند hs_rad2004@yahoo.com |
||