تبليغاتX
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک - دست از من بشور من با تنهائی خو گرفته ام
 
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

ای روزگار

با که در افتادی

با چون منی بی جان بر راه مانده

من که بارها بر تسلیم خود معترف شدم

دگر از من چه می خواهی

دگر از من چیزی برای خواستن نمانده

از من دست بشور

من تمامم تمام

دگر پنجه ای ندارم که در پنچه ات بیندازم

دگر دستی ندارم که بر گردنت حلقه افکند

دگر نائی برای کلنجار رفتن با سختی ها ندارم

من تسلیم خواست روزگارم

دست از من بشوی

من تمام شدم

دگر یارای مبارزه نیست

من تسلیم خواست روزگارم

این مطلب قشنگ رو از اینجا کپی کردم



غیر از خدا هرآنچه بخواهی شکست توست
سه شنبه 29 اردیبهشت1388 :: 22:22 ::  نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست



عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد .
دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم

هر چند تک ستاره ی من روشنی
ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای
... در تاریکی شب نیست
ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب
نور
دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای
را به سوی تنهایی خود جلب کند

hs_rad2004@yahoo.com