تبليغاتX
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک - گیرم که روزی از غم نان، جان به در بری××با غصه های مردم دنیا چه می کنی؟
 
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک
I believe there's some force guiding me , call it God - destiny
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

 شاعر شبت بخیر تو این جا چه می کنی؟

در شهر مرده ها، تک وتنها چه می کنی؟

دیگر زمان معجزه کردن گذشته است

حتی اگر مسیحی، این جا چه می کنی؟

پیغمبران یکی یکی از یأس مرده اند

سوراخ وحی گم شده، حالا چه می کنی؟

می خواستی مسیر زمان را عوض کنی؟

در شامگاه روز مبادا چه می کنی؟

رنگ جهان عوض شد و چیزی عوض نشد

امشب که رفت باغم فردا چه می کنی؟

گیرم که روزی از غم نان، جان به در بری

با غصه های مردم دنیا چه می کنی؟

 

محمد جواد آسمان

این شعر قشنگ رو از وبلاگ دوست خوبم آقا امیر که هم شاعر خوبیه و هم شعر های خوبی تو وبلاگش قرار میده کپی کردم . امیدوارم همیشه و در همه جا موفق باشه ، چون لایقش هست .

امیر آقافرینی

یه سر به وبلاگش بزنید ، ضرر نمیکنید



غیر از خدا هرآنچه بخواهی شکست توست
جمعه 29 خرداد1388 :: 22:22 ::  نويسنده : هادی
سخن وبلاگ نویس
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست



عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد .
دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح
نزدیکتر شویم

هر چند تک ستاره ی من روشنی
ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای
... در تاریکی شب نیست
ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب
نور
دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای
را به سوی تنهایی خود جلب کند

hs_rad2004@yahoo.com