میلاد نور

hadiha

میلاد امام رضا ( ع ) مبارک

 

لبخند دروغکی

هیچ وقت تو زندگیم فکر نمیکردم  که یه روز لبخند ، پلاستیکی و مصنوعیش هم درست بشه .

سیاه یا سفید !!؟

zener.blogfa.com

با تشکر از دوست قدیمی و عزیزم آقا عباد که خیلی وقته چشمام اونو ندیده ولی ...

شخصیت چیست؟

با تشکر از آقا رضا دوست عزیزم 

 

شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

ادامه نوشته

خسته تر از همیشه

در دست های تو
 دنیا
دروغین است
 چشمت همه آهن
 پایت همه تردید
 دستت همه کاغذ
این فردا که فراز دارد میبینی
قلب بزرگ ماست
 دریا درون سینه ام جاری ست
با قایق تردید
 با ارتفاع موج ها ، شلاق
در من همه فانوس ها
خاموش می شوند
 گل ها معلق در فضا
 یکریز می گریند
 سنگین یک چیدن
سر پنجه ی بی اعتنای تست
 و قلب مغموم کبوترها
 در استکک لحظه های دام
 با سرخی شفاف
 در انتظار مهربانی های چشمانند
پایت همه خسته
 دستت همه بسته
در من طنین آبشاران نیست
در درست های تو
دنیا دروغین است

خسرو گلسرخی

خدا را از میانِ شرک جستند

خدا را از میانِ شرک جستند

                                    وجودِ خود زِجهل و کفر شستند

به کوهِ آنجلس در داخلِ کهف

                                    شبی را قدرِ سیصد سال خفتند

زندگی با خوب و بد طی می شود

زندگی با خوب و بد طی می شود

                                                صبح فروردین شب دی می شود

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست !

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست !

این دل ما با نگاهی سرد ، پر پر می شود

کپی شده از اینجا 

وایسا دنیا

اگر انسانها بداند که فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است ، محبتشان بهم نامحدود می شود !!!

دقیقا این مطلب رو از اینجا کپی کردم

خوراک روزمره ما انسانها

فرض کنيد... 

به شما،

(انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی)

اين امکان را ميدهند که

يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند

دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی

و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد.

بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟

 

 

قبلا يک سئوال:

شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...

زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد.

سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.

در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.

از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...

با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟


خواهيد گفت کورتاژ کند؟

 

 

 

 

فعلا برويم سراغ سه نامزد رياست بر جهان

 

 

شخص اول

او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند،

از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد.

در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده

و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) ميخورد.

 

شخص دوم

از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده.

در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد.

 ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است.

 

شخص سوم

دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی

کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند

و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده.

 

 

به چه کسی رای ميدهيد؟

 

1کانديد اول: فرانکلين روزولت

 

کانديد دوم: وينستون چرچيل  2

 

 3 کانديد سوم: آدولف هيتلر

 

چه درسی ميگيريم؟

  

راستی خانم حامله فراموش نشود!

 

 

اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد

همان بس که

لودويگ فان بتهوون را

به گشتن داديد!

4

پس چه درسی گرفتيم؟

 

پيش داوری

خوراک روزمره ما انسانها...

از بزرگترين

اشتباهات بشر است!

 

با تشکر از 

ما دل زغمت شكسته داريم ای دوست

ما دل زغمت شكسته داريم ای دوست

 از غير تو ديده بسته داريم ای دوست

 گفتی كه به دل شكستگان نزديكی

 ما نيز دل شكسته داريم ای ‌دوست

باتشکر از دوست خوبم 

 

خدا آن بنده ای را با سخا کرد

خدا آن بنده ای را با سخا کرد

                                                که تنها بندگی را بر خدا کرد

سلیمانِ نبی را هم خداوند

                                                سخا و شوکت و حشمت عطا کرد

ياد همه شهيدان دانش آموز ، گرامي باد!

شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.

olivary

اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!

رضاي من رضاي تو

بزن هر آنچه مي زني رضاي من رضاي تو

گریه می کردم که کـفش ندارم

گریه می کردم که کـفش ندارم

 

                                    یکی را دیدم که پــــــــــا ندارد

آب حيات من است خاک سر کوی دوست

آب حيات من است، خاک سر کوی دوست
                                               
گر دو جهان خرميست، ما و غم روی دوست
ولوله در شهر نيست جز شکن زلف يار
                                               
فتنه در آفاق نيست جز خم ابروی دوست
داروی مشتاق چيست؟ زهر ز دست نگار
                                               
مرهم عشاق چيست؟ زخم ز بازوی دوست
دوست به هندوی خود گر بپذيرد مرا
                                               
گوش من و تا به حشر، حلقه هندوی دوست
گر متفرق شود خاک من اندر جهان
                                               
باد نيارد ربود گرد من از کوی دوست
گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
                                               
روز قيامت زنم خيمه به پهلوی دوست
هر غزلم نامه‌ايست صورت حالی در او
                                               
نامه نوشتن چه سود؟ چون نرسد سوی دوست
لاف مزن سعديا شعر تو خود سحرگير
                                               
سحر نخواهد خريد، غمزه جادوی دوست

مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب ها يش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد .

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانا ت بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت : توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد .

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود .

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد .

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند .

او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت : براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد .

اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .

حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !

نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد !

کپی شده از اینجا

قيصر امين‌پور درگذشت

قيصر امين‌پور" شاعر مطرح معاصر كشور شب گذشته درسن ۴۸سالگي در بيمارستان دي تهران درگذشت.

olivary


به گزارش روز سه شنبه ايرنا، گفته مي‌شود كه وي براثر بيماري قلبي در گذشته و تلاش پزشكان معالج نيز براي مداواي وي نتيجه‌اي در برنداشته است.

قيصرامين پور دوم ارديبهشت ماه سال ۱۳۳۸در دزفول به دنيا آمد. وي تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پايان برد سپس به تهران آمد و در سال ۱۳۶۸دكتراي خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران اخذ كرد.

وي فعاليت هنري خود را از حوزه انديشه و هنر اسلامي در سال ۱۳۵۸آغاز كرد.

در سال ۱۳۶۷سردبير مجله سروش نوجوان شد و از همان سال تا پايان عمر در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدريس اشتغال داشته است.

مرحوم امين پور در سال ۱۳۸۲نيز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسي انتخاب شد.

مجموعه شعر،"گزيده اشعار مرواريد"، " تنفس صبح" ، منظومه ظهر روز دهم" ، " آينه‌هاي ناگهان" از جمله آثار امين پور است.

مرحوم امين پور پيش از آنكه به عنوان شاعر كودك و نوجوان به شمار آيد در جامعه ادبي امروز به خاطر ويژگي‌هاي شعري‌اش شناخته شده و شعرهاي عمومي‌اش بيشتر از شعرهاي كودكانه و نوجوانانه‌اش بر سرزبانها است.

روحش شاد و یادش گرامی

 

سر عقل آمد هر بنده که عاشق توست

حضرت عشق بفرما که دل خانه ی توست

                                                سر عقل آمد هر بنده که عاشق توست

وصيت شادروان استاد خليل الله خليلي شاعر حماسه سراي افغانستان

چون به غربت خواهد از من پيك جانان نقد جان       

جـــــا دهيدم در كنــــــــــار تربت آوارگان

گـــــور مــــن در پهلوي آوارگان بهتر كه مــــــن        

بيكسم، آواره ام، بي ميهنم، بي خانمان

از دوستم تشکر میکنم

ادامه نوشته

No Volvere

No Volvere ( I Will Not Return )

Amor mio                                              My Love

amor mio por favor                                My love Please

tu no te vas                                           Do not go away

Yo cuentare a las horas                          I will count the hours

que la ya veo                                         Until I see her

Amor mio                                              My Love

amor mio por favor                                My love Please

tu no te vas                                           Do not go away

Yo cuentare a las horas                          I will count the hours

que la ya veo                                         Until I see her

Vuelve                                                  Come back

no volvere no volvere no volvere             I will not return I will not return …

No quiere recorder no quiere                 I do not want to remember ، I do not want to

recorder                                              remember

Vuelve                                                Come back

no volvere no volvere no volvere           I will not return I will not return …

No quiere recorder no quiere               I do not want to remember ، I do not want to

recorder                                            remember

Gipsyking 

افتتاح سیزدهمین نمایشگاه الکامپ،در تهران

OLIVARY

سیزدهمین نمایشگاه الکامپ و هشتمین نمایشگاه تلکام از امروز یکشنبه درتهران آغاز بکار می کند. 
امسال و برای نخستین بار، همزمان با سیزدهمین نمایشگاه الکترونیک، کامپیوتر و تجارت الکترونیک، هشتمین نمایشگاه بین المللی صنایع مخابرات، ارتباطات و فناوری اطلاع رسانی برگزار خواهد شد.
تولید کنندگان داخلی و خارجی در این نمایشگاه به ارائه آخرین دستاورد های خود در حوزه ارتباطات، فناوری اطلاعات و تجارت الکترونیک خواهند پرداخت. نمایشگاه های الکامپ و تلکام از امروزتا نهم آبان ماه در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران برگزار خواهد شد.

ای ستاره ها

ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
 
با دلی که بویی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

ادامه نوشته

چهار چیز است که قدر آن را نمی دانند مگر چهار طایفه

حضرت امیر ( ع ) می فرماید :

چهار چیز است که قدر آن را نمی دانند مگر چهار طایفه .

قدر جوانی را پیران .

قدر عافیت را گرفتاران .

قدر تندرستی را بیماران .

قدر زندگانی را مردگان .

موفق کسی است ...

موفق کسی است که با آجرهایی که بطرفش پرتاب می شود ، یک بنای محکم بسازد .

کپی شده از همین دور و بر 

مناظره استاد و دانشجو

گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آيد

                                                گفتم كه نمره ام ده ، گفتا ز من نيايد

گفتم كه نمره دادن بسيار سهل آيد

گفتا ز ما اساتيد اين كار كمتر آيد

گفتم كرم نماييد من را كنيد شما شاد

گفتا كه خوش خيالي كي وقت آن بيايد

گفتم كه نمره هفت بدبخت عالمم كرد

گفتا اگر براي آن هم زيادت آيد

گفتم خوشا دهي كه دست شما دهد آن

گفتا تو كوشش كن كو وقت آن بر آيد

گفتم دل رحيمت كي قصد رحم دارد

گفتا نگوي با كس تا وقت آن بر آيد

گفتم زمان تحصيل ديدي كه چون سرآيد

گفتا خموش جانم ازدست من چه آيد

برآن ها که عشق می ورزند،  زمان  راآغاز  و پایانی نیست

 گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار  کند، 
بر آن ها که می هراسند بسیار تند، 
بر آن  ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،
و بر  آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است
اما،  برآن ها که عشق می ورزند،  زمان  راآغاز  و پایانی نیست

ویلیام شکسپیر