السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام

 

  میلاد نور مبارک 

قلبی که سالهاست لق می زند

از چشمهایش پیداست

عزمش جزم است

و اراده اش آهن

یکی از همین شب های بی چفت و بست

شبیخون می زند

به قلبی که سالهاست لق می زند

در قفس سینه ات

عباس صفاری

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی  

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

ادامه مطلب اینجاست ...

بینی من از کجا میفهمه پاییزه !!!؟

هادی ها

ادامه نوشته

خزان راستی

شهادت امام صادق علیه السلام

بغضِ غریبی گلوی عالَم را می‌فشارد و سنگینی داغی جانسوز بر قلب زمین زخم می‌زند. فرشتگان، کوچه ‌پس‌‌کوچه‌های مدینه را در پیِ کتاب دانش می‌گردند؛ اما چه سود که اینک خوشه‌های زهرآگینِ تاریکی، ‌قلب سپیدش را هزار پاره کرده است .

ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید

هادی ها

نمیگذارم با این اتقاف دنیام به آخر برسه !!!

 

پی نوشت :

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید

بیایید گاه و بیگاه برای خود خاطرنشان کنیم که ما انسان هستیم و مانند تمام انسانهای دیگر ممکن است کارهای احمقانه ازما سر بزند . اگر توقع شما بی عیب و نقص بودن و کمال است به این سیاره تعلق ندارید .

* بعدا نوشت ( ۱۰ شهریور ) :

۱- وقتی با بزرگترت جایی میری چقدر خیالت راحته . هادی من که راحت بودم تو چی !!؟ سوای هر نتیجه ای راحت راحت بودم . عاشقتونم

۲- برادر عزیزم تولدت مبارک ... عاشقتم

 

* بعدا نوشت ( ۱۲ شهریور ) :

دیدید گفتم حواسش دائم به ماست . نگرانی نداره . خدایا شکرت  

... به ...

پا تهی گشتن به‌ است از کفش تنگ

 رنج قربت به که اندر خانه جنگ

 

پی نوشت :

من بودم و دوش آن بت بنده نواز         

از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید    

شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

مولانا

WWW.DFTM.IR

dftm.ir 

نقل یک گیجی

چند وقتی بود که انگشت سبابه دست راستم خیلی درد میکرد . این درد به صورتی بود که حتی دکمه موس رو نمیتونستم کلیک کنم و از کیبورد کمک میگرفتم .

شرایط به قدر وخیم بود که میخواستم پیش دکتر و فیزیوتراپی برم تا درمان بده .

یادم میومد که یه زمانی روی هوا دابل کلیک میکردم . به کلیک کردن کند ملت گیر میدادم و این حرفها ...

همش فکر میکردم که زیادی از این انگشت کار کشیدم . وقتی که روزی 18 ساعت کار کنی و همش کلیک کنی ، نتیجه غیر این نخواهد داشت .

تا اینکه دو سه روز پیش برادرم پشت سیستم بود . تا نشست و دست به موس برد . دادش به هوا رفت و گفت : واقعا تو با این موس میتونی کار کنی . دکمه ش خرابه ، پایین نمیره که !!؟

اونجا بود که پی به گیجی خودم بردم . انگشتم سالم بوده . دکمه موس خراب بوده . واقعیت این بود که من توی دنیای بسته خودم گیر کرده بودم و حتی فرصت فکر کردن منطقی و درست رو به خودمم نمیدادم .

اون موس قبلیم بی کیفیت نبود ولی موسی که میخواسته توی چندین سال کار کنه رو من یک ساله مستهلک کرده بودم . در حقیقت خودم با این نحوه کار کردن دارم مستهلک میشم و لاغیر .

پی نوشت :

امروز رفتم یه موس خریدم . ازش راضی هستم ...

امروز نمره پردازش تصویرمم امد . نمره ای که حتی توی دبستان هم نگرفته بودم یعنی 75/19 . ازش راضی هستم ...

موس رو جایگزین کردم . عمرم رو چی ، ازش راضی هستم ... !!؟

 

بگذارید یه پیامک که عصری به دستم رسید رو براتون بخونم :

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلورت" مهمه منطقه زندگیت مهم نیست، "منطق زندگیت" مهمه و گذشته زندگیت مهم نیست، امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی...

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

مویی نفروشم به همه ملک جهانت

شیرینتر از این لب نشیندم که سخن گفت

تو خود شکری یا عسلست آب دهانت

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز

باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی

من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت

بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی

بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را

معذور بدارند چو بینند عیانت

حیفست چنین روی نگارین که بپوشی

سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت

بازآی که در دیده بماندست خیالت

بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت

بسیار نباشد دلی از دست بدادن

از جان رمقی دارم و هم برخی جانت

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم

خرم تن سعدی که برآمد به زبانت