بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما

سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما

بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما

تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟

زناله سحر و گریه شبانه ما

چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه

جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما

نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است

زسوز سینه بود گرمی ترانه ما

چنان زخاطر اهل جهان فراموشیم

که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما

به خنده رویی دشمن مخور فریب رهی

که برق ، خنده کنان سوخت آشیانه ما

تو شروع شادی و لحظه ی پایان غمی

لحظه ی دیداره             عاشقی معنا شد

تپش قلبم گفت            خودشه پیدا شد

خونه ی تنهاییم           پر شد از خوشبختی 

 

مجید اخشابی + دانلود

ادامه نوشته

متولد بیست و دوم آذر

بهم گفت : با پدر جمله بساز !

بهش گفتم : ما با پدر جمله نمیسازیم ، با پدر دنیامون رو میسازیم .

هادی ها

تولدت مبارک پدرم

از طرفِ : یک مُزاحِم

من هم شیعه هستم

hadiha

ادامه نوشته

عیش این‌ گلشن خماری بیش نیست

برق با شوقم شراری بیش نیست

شعله طفل نی‌سواری بیش نیست

آرزوهای دو عالم دستگاه

از کف خاکم غباری بیش نیست

چون شرارم یک نگه عرض است و بس

آینه  اینجا دچاری بیش نیست

لاله و گل زخمی خمیازه‌اند

عیش این‌ گلشن خماری بیش نیست

تا به ‌کی نازی به حسن عاریت

ما و من آیینه ‌داری بیش نیست

می‌رود صبح و اشارت می‌کند

کاین ‌گلستان خنده ‌واری بیش نیست

 تا شوی آگاه فرصت رفته است

وعدهٔ وصل انتظاری بیش نیست

دست از اسباب جهان برداشتن

سعی‌گر مرد است ‌کاری بیش نیست

چون سحر نقدی ‌که در دامان تست

گر بیفشانی غباری بیش نیست

چند در بند نفس فرسودنست

محو آن دامی ‌که تاری بیش نیست

صد جهان معنی به لفظ ماگم است

این نهانها آشکاری بیش نیست

غرقهٔ وهمیم ورنه این محیط

از تنک آبی‌کناری بیش نیست

ای شرر از همرهان غافل مباش

فرصت ما نیزباری بیش نیست

بیدل این‌کم ‌همتان بر عز و جاه

فخرها دارند و عاری بیش نیست

هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میکنند

کوها با قله ها و دریاها با موج ها زندگی پیدا میکنند

و انسانها، همه انسانها با عشق ، فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد

هرگز نباشد

که در قلبم عشق نباشد

هرگز نباشد...

آمین

 

پی نوشت :

این متن یه آهنگ بود که امروز صبح یکی از بهترین دوستام برام فرستاد . بعد نکته جالب این ایمیل این بود که در سال ۸۵ من خودم این ایمیل  رو براش فرستاده بودم . کلی ذوق مرگ شدم . کلی خاطرات اون سالها و خیلی سالهای قبل ترش که با این دوستم داشتم زنده شد .

قلبم حیوان وحشی ست که در قفسه سینه ام به تله افتاده است .

از قلبم بیرون نمیری عباد

جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما

جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما

دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما

می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدس

زیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما

بر بساط بوریا سیر دو عالم می کنیم

با وجود نی سواری برق جولانیم ما

حاصل ما نیست غیر از خارخار جستجو

گردباد دامن صحرای امکانیم ما

از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید برون

در سواد آفرینش آب حیوانیم ما

پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده ایم

واله خار و گل این باغ و بستانیم ما

وحشی دارالامان گوشه تنهایی ایم

دشت دشت از سایه مردم گریزانیم ما

دولت بیدار، گرد جلوه شبرنگ ماست

از صفای سینه صبح پاکدامانیم ما

گر چه در ظاهر لباس ماست از زنگار غم

از طرب چون پسته زیر پوست خندانیم ما

از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایم

مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما

عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده اند

در سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما

خرقه از ما می ستاند نافه مشکین نفس

از هواداران آن زلف پریشانیم ما

چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست

تشنه بویی ازان سیب زنخدانیم ما

مشرق خورشید و مه را گل به روزن می زنیم

از نظربازان آن چاک گریبانیم ما

گر چه در نظم جهان کاری نمی آید ز ما

از حدیث راست، سرو این خیابانیم ما

زنده از ما می شود نام بزرگان

جهان این ریاض بی بقا را آب حیوانیم ما

هر که با ما می کند نیکی، نمی پاشد ز هم

رشته شیرازه اوراق احسانیم ما

روزی ما را ز خوان سیر چشمی داده اند

بی نیاز از ناز نعمت های الوانیم ما

صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز

چون نگین در حلقه گردون گردانیم ما

حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست

دایم از راه نظر دربند و زندانیم ما

گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما

چون ز بخت تیره دایم در شبستانیم ما؟

Loss Or Benefit

شما کدومش رو دوست دارید ؟

ادامه دادن یک ضرر مطمئن یا یک سود محتمل ؟

هادی ها

Sure Loss Or Eventual Benefit

عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست  

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست 

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند  

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست 

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش  

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است  

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب  

کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو  

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست 

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود  

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست 

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست  

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست 

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است 

 ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست  

عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست 

یا اهل العالم ...

hadiha

عدد  حاجتمان پنج نباشد ، هشت است

نمره ی صندلی ام باز در آمد ، هشت است

ساعت رفتن من نیز به مشهد ، هشت است

همه جا مضربی از هشت و به تخت اعداد

آنکه امروز نشسته است به مسند هشت است

بین ما مردم ایران نود و نه درصد

عدد  حاجتمان پنج نباشد ، هشت است

کربلایی ست دلم در وسط مشهد تو

کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد ، هشت است

علی و فاطمه را هشت عدد حرف بس است

حاصل ضرب دو تا اسم محمد ، هشت است

عدد چهار همان پرچم سبز حرمت

یازده شکل دو گلدسته و گنبد ، هشت است

هفتِ بی تاب ترینت لب پایین من است

گر برویش لب بالایی مرقد ، هشت است

هشتمین بیت رسیده است که تاکید کنم

بهترین ساعت پرواز به مشهد ، هشت است

 

مهدی رحیمی

پی نوشت :

السلام علیک یا ابی عبدالله - السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا