نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم

الهی ٬ به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ٬ درياب که ميتوانی .

الهی ٬ عمر خود به باد کردم و بر تن خود بيداد کردم : گفتی و فرمان نکردم ٬ درماندم و درمان نکردم .

الهی ٬ عاجزو سرگردانم ؛ نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم .

الهی ٬ اگر تو مرا خواستی ٬ من آن خواستم که تو خواستی .

الهی ٬ به بهشت و حور چه نازم ؛ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم .

الهی ٬ در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار .

الهی ٬ بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار . به لطف ٬ ما را دست گير و به کرم ٬ پای دار .

الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار .

 

خواجه عبدالله انصاری

الهی اگر مجرمم، مسلمانم

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.

الهی ترسانم از بدی،خود بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن.

الهی هرکس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم.

الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه،کار به عنایت بود ،باقی بهانه.

الهی اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم.

الهی کدام درد از این بیش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درویش.

 

خواجه عبدالله انصاری