چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام

چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده‌ام

دست رغبت کس نمی‌سازد به سوی من دراز

چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام

اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی

نبض موجم، در تپیدن بیقرار افتاده‌ام

عقده‌ای هرگز نکردم باز از کار کسی

در چمن بیکار چون دست چنار افتاده‌ام

نیستم یک چشم زد ایمن ز آسیب شکست

گوییا آیینه‌ام در زنگبار افتاده‌ام

همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد، دور نیست

دور از مژگان ابر نوبهار افتاده‌ام

من که صائب کار یکرو کرده‌ام با کاینات

در میان مردم عالم چه کار افتاده‌ام؟

دسته بندی حرفها

سلام

به نظرم ، ما آدم ها سه دسته حرف داریم :

یک دسته حرفهایی که توی کل دوران عمرمون میزنیم ؛ که میتونه خوب و مفید باشه ولی کلا کسی نه گوش میده نه به دردش میخوره .

یک دسته دیگه حرفهایی که توی آخرین لحظات عمرمون میزنیم ؛ بیشتر جنس این حرفها پشیمونی و جبران مافات و حلالیت هستش که اونم کلا کسی نه گوش میده نه به دردش میخوره . غیر از وارث اونم نه همه حرفها ، برخی جاهاش ( خود وراث دلسوز میدونن کجاهاش رو میگم )

و اما دسته سوم حرفهایی که با خودمون به گور میبریم ؛ بیشتر حرفایی که توی این دسته گنجانده میشن حرفهای خوب و مفیدی هستند که اینبار همه منتظرا ما بگیم که مام نمیگیم و با خودمون به گور میبریمشون . البته حرفهایی مثل یک راز ، یا حرفهایی که پای آبروی کسی در میونه و ... توی این دسته جا میشه و اگه ما کارشکنی نکنیم باید تا آخر عمر پیش خودمون نگهش داریم .

 

دسته بندی جا مانده :

و اما دسته آخر حرفهایی ست که کسی انتظار گفتنش رو از ما نداره . ولی ما اون حرفها رو میزنیم ؛ که این حرفها میتونه بی ادبانه باشه که ما کلا محکوم میکنیم و یا میتونه با ادبانه باشه . خلاصه فرقی نداره اگه مجرم نباشی بالای دار نمیری

 

کلمات کلیدی :

هادی تو مطمئنی بالای دار نمیری .....

بکوش اندر بهار زندگانی

گرت همواره باید کامکاری

ز مور آموز رسم بردباری

مرو راهی که پایت را ببندند

مکن کاری که هشیاران بخندند

گه تدبیر، عاقل باش و بینا

راه امروز را مسپار فردا

ادامه نوشته

ای غایب از نظر، که شدی همنشین دل

ای هُدهُد صبا، به سبا می‌فرستمت 

بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم 

زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشقْ مرحله‌ی قرب و بعد نیست 

می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر 

در صحبت شِمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند مُلک دل خراب 

جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر، که شدی همنشین دل، 

می‌گویمت دعا و ثَنا می‌فرستمت

در روی خود تَفَرُّج صُنع خدای کن 

کآیینه‌ی خدای‌نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق مَنَت آگهی دهند 

قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت: 

«با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ! سرود مجلس ما ذکر خیر توست 

بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت»

بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت

سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد

خواست تا غُسلت دهد، آب روان آتش گرفت

هان! چه می پرسی چه پیش آمد، زمین را آب بُرد

بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت

یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت

یک طرف از درد غربت، کهکشان آتش گرفت

رفت سمت آسمان، روحت، زمین از شرم سوخت

در زمین، جسم تو گُم شد، آسمان آتش گرفت

 

علیرضا قزوه

حداقل دو بار

ساعتی که خواب میمونه

 

                               hadiha

 

کلمات کلیدی :

حداقل دو بار در روز زمان رو درست نشون میده

از کی بپرسم !!؟

" از ماضی و مضارع ها خستم

دلم برای یک حال ساده با تو بودن تنگ شده "

ادامه نوشته

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

         زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

          دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

          می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

          سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

          لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

          رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

          به مقامی رسیده‌ام که مپرس

365 روز گذشت

چقدر انتظار کشید تا او به دنیا بیاید

چقدر انتظار کشید تا او راه برود و او راه رفتنش را به نظاره بنشیند

چقدر انتظار کشید تا او زبان بگشاید و او را (مادر) خطاب کند

ادامه نوشته

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

.....

نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم

وایسا دنیا ، وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

....

ادامه نوشته

عید من  و نوروز من  امروز تویی

اندر دل من  مها ، دل افروز تویی

یاران  هستند  لیک  دلسوز  تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من  و نوروز من  امروز تویی

 

هادی

 

ادامه مطلب اینجاست ...