چیزهای خوب

" این روزها دارم عادت میکنم به این حلقه که بر انگشت چهارمم جا خوش کرده است برای منی که بیست و هفت سال هیچ انگشتر و یا آویزی استفاده نکردم غریب است.

این روزها واژه های جدیدی در زندگی ام جا خوش کرده اند او را با واژه های جدید صدا می زنم.

این روزها نام جدیدی بر صفحات شناسنامه ام جا خوش کرده است

این روزها، این شبها در دلم نامی ماندگار شده است

این روزها، این شبها چیزهای خوبی بر دستم، بر دلم و بر زندگی ام جا خوش کرده اند. "

 

پی نوشت :

از اینجا کپی کردمش

رمز عاشقی

نی درون تهی و ساکت است . اما مستعد سخن و مستعد اصوات و مستعد پیوند در خلق اصوات است .

عاشق هم این گونه است . عاشق را تا معشوق به صدا در نیارد او خموش است .

رمز عاشقی حیا ، سکون و سکوت است .

 

خاستگاه عشق عرفانی

نقاش ماهر

چه نقاش ماهری است

فکر و خیال

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند

ایمان و توکل

ثانیه صفر :

وای چرا هیچ اتفاقی نمیوفته . چرا هیچ چی سر جاش نیست . وای چرا اینهمه بهم ریختم . چه آشوبیه توی دلم !!!

ثانیه یک :

همه چی رو میسپارم به خدا ، هر چی برام رقم بزنه همون درسته و میپذیرم .

ثانیه دو :

نه ، همه کارها رو میسپارم به خدا ولی به نظرم خودم باید یه کاری کنم اینطوری نمیشه که آخه ، دلم آروم نمیشه !!!

ثانیه سه :

نه بابا خیلی کوه سفتیه کنده نمیشه ، خب چیکار کنم . اصلا ولش کن . توکل میکنم به خدا ، تلاشم رو میکنم ولی نتیجه دسته اونه !!!

ثانیه چهار :

وای ؛ دارم کلافه میشم ، ای بابا پس خودم چی ، خودم باید یه کاری کنم !!!

ثانیه پنج :

یه دیوار نشونم بده که کله م رو بکوبم بهش ، از پس خودم بر نمیومد که !!!

ثانیه شش ، ثانیه هفت ، ثانیه هشت ...

 

بنر مترو نوشت ( پنج شنبه 13 مهر 91 – 11:23 ) :

نفیسه چشم از چشم علیرضا برنمیداشت ...

علیرضا یک ریز داشت سفارش میکرد ...

اما نفیسه ساکت ساکت بود .

شاید علیرضا انتظار داشت یکی از این حرفها را از نفیسه بشنود :

آخه ما رو به کی میسپاری ؟ کاش یه دستی به سر و روی خونه می کشیدی بعد میرفتی ، زود به زود برام نامه بنویس ، در اولین فرصت برگرد مرخصی ....

صدای سوت قطار به نشانه حرکت بلند شد و علیرضا نگران از این همه سکوت نفیسه بود .

قطار آرام آرام شروع به حرکت کرد و نفیسه فقط یک جمله گفت :

" سلام من را به فاطمه برسان "

 

پی نوشت :

ایمان و توکل

ابری ترین هوا رو تو چشم تو میبینم

یا حسین

ادامه نوشته

پل عابر پیاده

حال خیابانی را دارم که

عاشق قدم های کسی است که

سال ها ، از پل عابر پیاده عبور می کند !!

post-1427

میلاد تهرانی

پاییز را جارو میکنم

جاروی ذهن

پاییز را جارو میکنم

زمستان را پارو میکنم

و تابستان را می شویم

تا همیشه بهار باشد ...

باشد روزی به امید بهاران روی دامن صحرا لاله روید

پاییز آمد در میان درختان لانه كرده كبوتر از تراوش باران می‌گریزد

خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می‌نشیند

من با قلبی به سپیدی صبح با امید بهاران می‌روم به گلستان

همچو عطر اقاقی لابلای درختان می‌نشینم

باشد روزی به امید بهاران روی دامن صحرا لاله روید

شعر هستی بر زبانم جاری / پر توانم آری / می‌روم در كوه و دشت و صحرا

ره‌پیمای قله‌ها هستم من / راه خود در توفان / در كنار یاران می‌نوردم

دارم امید كه دهد روزی / سختی كوهستان / بر روان و جانم / پاكی این كوه و دشت و صحرا

باشد روزی برسد به جهان / شهر هستی بر لب / جان نهاده بر كف / راه انسان‌ها را در نوردم

ره‌پیمای قله‌ها هستم من / راه خود در توفان / در كنار یاران می‌نوردم

در كوهستان یا كویر تشنه / یا كه در جنگل‌ها / رهنوردی شاد و پر امیدم

شعر هستی / بودن و كوشیدن / رفتن و پیوستن / از كژی بگسستن / جان فدا كردن در راه حق است

 

+++ ( دانلود آهنگ )

همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل

از كعبه رو بكر ببلا ميكند حسين

و آنجا دوباره كعبه بنا ميكند حسين

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خليل

آنجا بناز خون خدا ميكند حسين

روزى كه حاجيان به حرم روى مينهند

پشت از حريم كعبه چرا؟ ميكند حسين

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل

اتمام ان بدشت بلا ميكند حسين

آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است

فرياد معرفت همه جا ميكند حسين

آنجا اگر كه فرصت قربانيش نبود

اينجا هر انچه هست فدا ميكند حسين

آنجا كه سعى بين صفا در دويدن است

اينجا به قتلگاه صفا ميكند حسين

آنجا حنا حرام بود بهرا حاجيان

اينجا ز خون خويش حنا ميكند حسين

وقتى به خيمه گاه رود از پى وداع

اينجا دوباره حج نساء ميكند حسين

بعد از هزار سال به همراه حاجيان

هر سال رو بسوى منا ميكند حسين

از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز

هر صبح و ظهر و شام ندا ميكند حسين

بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى

با سوز دل هنوزه دعا ميكند حسين

سر داده است و حكم شفاعت گرفته است

                                                            بر وعده اى كه داده وفا ميكند حسين

 

منبع: سایت آوینی

بینی من از کجا میفهمه پاییزه !!!؟

هادی ها

ادامه نوشته

عید سعید فطر مبارک باد

دلها همه بهاران شد از شمیم باران                 مه رخ نموده امشب در عید روزه داران

هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران                 شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران

ادامه مطلب اینجاست ...

کار کار کار

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید، پس وقتی کار نمی‌کنید فاقد شخصیت هستید.

وین دایر

به بهانه نکوداشت احمدی نژاد در صدا و سیما

رسانه ملی ، اگر واقعاً "ملی" بود ، نه "میلی" به جای آن که با بودجه بیت المال ، کاری خارج از وظیفه انجام دهد و برای رئیس جمهوری که هیچگاه پاسخگو نبود، مراسم تجلیل و جایزه دادن بگیرد ، او را بر روی صندلی داغ می نشاند که نیمی از کل درآمد نفت تاریخ ایران که نصیب تو شد را چه کردی؟

ادامه نوشته

راه بیفتم دل به دریا بزنم

می خوام از آینه ها دل بکنم،

اما دل نمیذاره،

راه بیفتم، دل به دریا بزنم،

اما دل نمیذاره،

 

علی لهراسبی   +++

ادامه نوشته

انضباط شخصی

انضباط شخصی :

توانایی مجبور کردن خودتان به انجام کارهایی را که باید انجام دهید، درست در همان زمانی که باید انجام دهید، بدون توجه به خوشایند بودن یا نبودن کار .

آلبرت هابارد

تو رو حتی تو رویامم ندیدم

تو رو حتی تو رویامم ندیدم ، ولی یه عمره جات خالیه پیشم

ندیدمت ، چه احساس غریبی، ندیدمو برات دلتنگ میشم

فقط بگو کدوم هفته ، کدوم روز ، کجا منتظر رسیدنت شم

 

علی لهراسبی  +++ 

ادامه نوشته

دهکده بهاری

ادامه مطلب اینجاست ...

قرار نبوده

قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد

بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...

به دست خود درختی می نشانم

به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخـم چــمن بر روی خاکش برای یــــــادگاری می فشـــانم

ادامه مطلب اینجاست ...

می رسن پرنده ها هزار هزار

خواب سنگین زمستون این روزا

داره از سر زمونه می پره

که بهار مثل پر پروانه ها

داره تو هوای خونه می پره

 

خواننده : مجید اخشابی

   میلاد نور مبارک   
ادامه نوشته

من فقط عاشق اینم ...

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم             

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری          

دو سه روز پیدام نشه تا ببنیم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم          

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام       

کار و بار زندگیمو بزارم برای فردام

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم         

بشینم یه گوشه‌ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم    

حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

...

افشین مقدم

دلم از این همه قفس خونه

همه ی سال بی تو یک روزه

من به روزای هفته بد بینم

حالم از بعد رفتنت خوش نیست

همه روزا رو جمعه می بینم

 

ادامه نوشته

بار الها!

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبیکَ [لَمْ أَعْرِفْکَ وَلَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ. اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنَّ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ] . اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَبِیکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَبِیکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی.

به نام خداوند بخشنده مهربان

بار الها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت. بار الها! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه می گردم.

معیار ایمان

نویسنده : کلکسیونی ها

به نام خدا

هـــــیچ وقت ایمان کسی رو از روی نماز و روزه اش نسنجیـــد!

نماز و روزه ب مرور زمان تبدیل ب عادت میشه

بلکه امانت داری رو بررسی کنید، امانت در نقل قول، مادیات ، ناموس داری

و هـــــر آنچه ک شامل زیربنای امانت میشه

عصبانیت

موقع

"عصبانیت"

بهتره که به یاد بیاریم

زخم ممکنه که دیر یا زود خوب بشه

اما

"خوب شدن"

با

"مثل روز اول شدن"

...  خیلی فرق داره

تو شروع شادی و لحظه ی پایان غمی

لحظه ی دیداره             عاشقی معنا شد

تپش قلبم گفت            خودشه پیدا شد

خونه ی تنهاییم           پر شد از خوشبختی 

 

مجید اخشابی + دانلود

ادامه نوشته

هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میکنند

کوها با قله ها و دریاها با موج ها زندگی پیدا میکنند

و انسانها، همه انسانها با عشق ، فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد

هرگز نباشد

که در قلبم عشق نباشد

هرگز نباشد...

آمین

 

پی نوشت :

این متن یه آهنگ بود که امروز صبح یکی از بهترین دوستام برام فرستاد . بعد نکته جالب این ایمیل این بود که در سال ۸۵ من خودم این ایمیل  رو براش فرستاده بودم . کلی ذوق مرگ شدم . کلی خاطرات اون سالها و خیلی سالهای قبل ترش که با این دوستم داشتم زنده شد .

قلبم حیوان وحشی ست که در قفسه سینه ام به تله افتاده است .

از قلبم بیرون نمیری عباد

اگر بشود ، چه می شود

ملانصرالدین دریا را ندیده بود . روزی گذرش به کنار دریا افتاد . با خود گفت: ای عجب ! چقدر آب ! آخر آن معلوم نیست !

ملا کنار دریا نشست و به فکر فرو رفت . ناگهان به فکر افتاد که از این همه آب ،که رو به رویش موج می زند ، استفاده ای بکند . همان جا نشست و فکر کرد و نقشه ای کشید . عاقبت فکر عجیبی به ذهنش رسید . برخاست و بعد با عجله به شهر رفت و یک کاسه ماست خرید . وقتی به کنار دریا برگشت ، روی تخته سنگی نشست . ماستی را که توی کاسه بود ، قاشق قاشق توی آب دریا ریخت .

رهگذری ازآن جا می گذشت . به ملا نزدیک شد و گفت : چه کار می کنی ؟

ملانصرالدین بادی به غبغب انداخت و گفت : دارم دوغ درست می کنم !

رهگذر با تعجب گفت : دوغ درست می کنی ؟! برای چه ؟

ملا گفت : می خواهم یک دریا دوغ درست کنم و بفروشم . هیچ می دانی که با یک دریا دوغ و فروش آن چه پولی به دست می آورم ؟

رهگذر خندید و گفت : دیوانه شده ای ؟ مگر می شود با یک کاسه ماست ، یک دریا دوغ درست کرد ؟

ملانصرالدین گفت : خودم هم مطمئن نیستم . اما اگر بشود ، چه می شود !!!

هادی ها

آی به گوشش برسونین ، یکی این جا نگرونه

نعره های بی امونم ، گوشه آسمون رو کر کرد

مگه فریادم رو نشنید ، که داره دیر می شه ، برگرد

ادامه نوشته

آمریکا هم از همین جا شروع کرد

بعضی وقتها که میبینم هیچ غلطی نمی تونم بکنم، یاد این میوفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد.....

 دلم یکم آروم میشه !

مقصد نا معلوم

از همه ممنونم

از کسانیکه از من متنفرند ممنونم ، آنها مرا قویتر می کنند .

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم ، آنها قلب مرا بزرگتر می کنند .

از کسانیکه مرا ترک می کنند ، ممنونم آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .

از کسانی که با من می مانند ممنونم ، آنان به من معنای عشق و دوستی را نشان می دهند .dftm

پرواز

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم .

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود !

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

ادامه نوشته

It doesn't matter

It doesn't matter how many resources you have. If you don't know how to use them, it will never be enough.

وقتى تو نباشى من به من مشکوکم

شاعر : ایرج جنتی عطایی

آهنگ ساز : بابک بیات

خواننده : مانی رهنما

ادامه نوشته

روی ماه خدا را ببوس

....

چند لحظه مکث می کند و بعد می گوید: نگران اینکه تو از خودت شکست بخوری اینکه اونقدر نزدیک بشی که دیگه چیزی دیده نشه! در تجربه ی خداوند اول باید به قانون ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی یعنی هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی خداوند همان اندازه برای تو وجود داره هرچه بیشتر به او ایمان بیاوری وجود و حضور او برای تو بیشتر میشه.

 ....

ادامه مطلب اینجاست ...

دیوانه ی تو

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند       

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

جواب همه ی تهمت ها

- نظرتون رو راجع به کلکسیون بگید ؟

- خوشحالم کلکسیون رو داریم ولی واقعیتش فکر نمیکردم بشه محیطی ایجاد کرد و بدون اجبار ، بدون شناخت قبلی اعضا از هم ، همه خودشونو ملزم به رعایت اخلاقیات کنن  و این جواب همه ی اون تهمت هایی هست که به جوانای ما زده میشه که الن و بلن ( با کسره بخونینش )

dftm

میم مثل مادر ...

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

ادامه نوشته

یه روزی پرنده بودم آسمونا زیر بالم

یه حضور سرد و ابری یه نگاه گنگ و خسته

منم و غبار ایام که رو صورتم نشسته

یه روزی پرنده بودم آسمونا زیر بالم

پربود از شوق رهایی همه خواب و خیالم

ادامه نوشته

دیگه بازیچه نمیشم

به تو میگم که نشو دیوونه ای دل

به تو میگم که نگیر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمیشم آه

دیگه بازیچه نمیشم

ادامه نوشته

از کی بپرسم !!؟

" از ماضی و مضارع ها خستم

دلم برای یک حال ساده با تو بودن تنگ شده "

ادامه نوشته

365 روز گذشت

چقدر انتظار کشید تا او به دنیا بیاید

چقدر انتظار کشید تا او راه برود و او راه رفتنش را به نظاره بنشیند

چقدر انتظار کشید تا او زبان بگشاید و او را (مادر) خطاب کند

ادامه نوشته

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

.....

نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم

وایسا دنیا ، وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

....

ادامه نوشته

بهار بهار

بهار بهار

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار

چه اسم آشنایی

صدات میاد ... اما خودت کجایی

وابکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

ادامه نوشته

لطیفه

جنازه ای را بر راهی می بردند . درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند , پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست ؟ گفت :  آدمی . گفت : کجایش می برند . گفت : به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی , نه نان و نه آب , نه هیزم , نه آتش , نه زر , نه سیم , نه بوریا نه گلیم . گفت : بابا مگر به خانه ما می برندش ؟

 

عبید زاکانی

کلمات کلیدی :

یارانه اسفند رو ریختند یا نه !!؟

خوشبختم

خوشبختی عین آدامس چسبیده به آستین کت ام

چپ می رم خوشبختم

راست می رم خوشبختم

می شینم خوشبختم

می خوابم خوشبختم

بیدار می شم خوشبختم

 

کلمات کلیدی : خدا رو شکر

کاش من همه بودم

در سمت توام

دلم باران ، دستم باران

دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...

ادامه نوشته