باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند میخورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

روانشناسی رنگ ها

سفید رنگ آرامش است،اگر در اتاقی با رنگ سفید بمانی،از فرط آرامش دیوانه می شوی.

سیاه رنگ جدی است،اگر در اتاقی با رنگ سیاه بمانی ،از فرط ناامیدی دیوانه می شوی.

قرمز رنگ جذاب و گرم است،اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هیجان دیوانه می شوی.

زرد رنگ زندگی است،اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب دیوانه می شوی.

 

 اصولا اگر زیاد در اتاق بمانی دیوانه می شوی ، زیاد هم ربطی به رنگها ندارد .

چو نتوان بر افلاک دست آختن

شبی زیت فکرت همی سوختم

چراغ بلاغت می افروختم

پراگنده گویی حدیثم شنید

جز احسنت گفتن طریقی ندید

هم از خبث نوعی در آن درج کرد

که ناچار فریاد خیزد ز درد

که فکرش بلیغ است و رایش بلند

در این شیوهٔ زهد و طامات و پند

نه در خشت و کوپال و گرز گران

که آن شیوه ختم است بر دیگران

نداند که ما را سر جنگ نیست

وگر نه مجال سخن تنگ نیست

بیا تا در این شیوه چالش کنیم

سر خصم را سنگ، بالش کنیم

سعادت به بخشایش داورست

نه در چنگ و بازوی زور آورست

چو دولت نبخشد سپهر بلند

نیاید به مردانگی در کمند

نه سختی رسید از ضعیفی به مور

نه شیران به سرپنجه خوردند و زور

چو نتوان بر افلاک دست آختن

ضروری است با گردشش ساختن

گرت زندگانی نبشته‌ست دیر

نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر

وگر در حیاتت نمانده‌ست بهر

چنانت کشد نوشدارو که زهر

نه رستم چو پایان روزی بخورد

شغاد از نهادش برآورد گرد؟

 

سعدی

منم سرگشته حیرانت ای دوست

منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

 

هادی ها

 

ادامه نوشته

وقت و بی وقت کنارم هستی

رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلل عقدتا من لسانی یفقهو قولی

حالم از بندگی خودم بهم میخوره

وقت و بی وقت کنارم هستی ولی بدون توجه بهت میرم جلو ، تا به بن بستی میخورم سریع بر میگردم میگم :

ای خدا کجایی

من و تو خیلی حرفا داریم بین خودمون ، همین یه ته استکان آبرویی که دارم رو نگه دار و نزار که بریزه

احساس میکنم دست خالی و بی دفاع شدم و حرفی برای گفتن ندارم

ادعای انسانیتم نمیشه ولی همین که 25 ساله اسمم انسانه ...

از تو میخوام که کس ام باشی ، زبانم باشی ، دستم باشی ، چشمم باشی

 

کلمات کلیدی :

همیشه شنید که میگن : برای سلامتی فلانی دعا کنید

ازتون میخوام که برای سلامتی اینجانب هادی سلیمانی راد دعا بفرمایید

لاله‌ای با نرگس پژمرده گفت

لاله‌ای با نرگس پژمرده گفت

بین که ما رخساره چون افروختیم

گفت ما نیز آن متاع بی بدل

شب خریدیم و سحر بفروختیم

آسمان، روزی بیاموزد ترا

نکته‌هائی را که ما آموختیم

خرمی کردیم وقت خرمی

چون زمان سوختن شد سوختیم

تا سفر کردیم بر ملک وجود

توشهٔ پژمردگی اندوختیم

درزی ایام زان ره میشکافت

آنچه را زین راه، ما میدوختیم

 

پروین اعتصامی

کل نفس ذائقه الموت

بسم الله حیّ الذّی لایموت

برای بسیاری از افرادی که روی تخت بیمارستان خوابیدند و پزشکان ازشون قطع امید کردند ، شاید بتوانم

بگم که :

مرگ کاملترین و بهترین شفا ست

اللّهم اغفر للمومنین و المومنات ، و المسلمین و المسلمات ، و الاحیاء منهم و الاموات .

امروز ۶ فروردین ، مادربزرگ ام از پیش ما رفت 

زیاد ناراحت نیستم چون میدونم جای خوبی رفته فقط همینکه دیگه با چشم سر نمیتونیم ببینیمش ، آدم رو اذیت میکنه .

عمر چون ھمدم مرگ است چه ھشتاد چه بیست

خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیست

روحش شاد

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

غم خودت را بده

خدایا ! تو این وانفسای غم نان که سلولهای ما را فراگرفته ، میدانم هنوز چند سلول برای خودت نگه داشته ای...به آنها غم خودت را بده

دکتر شیری

 

کلمات کلیدی :

مهم نیست وب شما رو مسدود کردند ، مهم اینه که ما حرفهای شما رو هنوزم میخونیم

 http://www.doctorshiri.blogfa.com

کلمات بی عقلی :

بخاطر یه کلمه یه جمله یه نوشته یا هر چیزی کل سایت رو نمیبندند آقایان به اصطلاح محترم  

یعنی واژه ها رو هم خراب کردید ...

من رنگ " C30DE4 " رو دوست دارم

من رنگ " C30DE4 " رو دوست دارم

شما هم رنگ مثلا " 0000ff " رو دوست دارید

خب

من از رنگ " 660000 " خوشم نمیاد

شما هم از رنگ "‌660000 " خوشت نمیاد

خب

من میرم لباس میخرم رنگی که دوست دارم یعنی " C30DE4 "

شما میری لباس میخری رنگی که خوشت نمیاد یعنی " 660000 "

خب

من لباسم دوست دارم و تا وقتی بتونم تن ام میکنم ( سوای اینکه پولم ندارم عوضش کنم )

ولی شما از لباست خوشت نمیاد و منتظری هر چه سریع تر عوض اش کنی

 

دلیل

من رنگ و لباسی رو که میخواستم و دوست داشتم انتخاب کردم

ولی شما هیچ کدوم اینا رو دوست نداشتی ، شما " مد "‌ رو دوست داشتید و چیزی که اون براتون انتخاب کرده بود رو انتخاب کردید

 

پس یه بار هم که شده بیاییم برای خودمون زندگی کنیم

 

کلمات کلیدی :

هر انسانی دوست داره که دیده بشه و این خیلی عالی هستش .

روزهاست از سقف لحظه هایم

روزهاست از سقف لحظه هایم

یاد تو چکه میکند

اگر باران بند بیاید

از این خانه میروم ...

رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت

تا نوای هفت سُرنا در گلستان، جان دمید

خواب ِ دیرین شد ز چشمان ِ زمستان ناپدید

روزگارا، هفت سُرنا را به گوش جان نواز

چشم را بیدار دار و سینه‌ ها را پُر امید

 

روزگارا، گلشن ِ نوروز را پُر بار کُن

شهد پیروزی به کام مرد و زن بسیار کُن

اَبر را جان‌بخش ساز و ماه را آیینه دار

بد دلان را دور، با ما نیکوان را یار کُن

 

روزگارا، تازه شد هستی در آغاز بهار

جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار

مهر افزون کُن درون سینه ها در سال نو

فرِّ شادی را به جام زندگی از نو بیار

 

روزگارا، جشن ما را نو به نو جاوید ساز

سینه را پر مهرتر از سینه‌-ی جمشید ساز

رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت

چشم نیکو مردمان را دیده-‌ی خورشید ساز

هادی ها

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

آن ترک پرى چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کن واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست

در سعی چه کوشیم چو از مرده صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو زقانون شفا رفت

ای دوست بپرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

سال نو مبارک

بــــــهار سـبز خــداوندی فــرا مـــی رسد

 

هادی ها

 

 

 

    سال نو مبارک       

 

 

اولین کلمه کلیدی ۹۰ :

چه حالی میده زنگ میزنی این ور و اون ور عید رو تبریک میگی

کلی کیف کردم