تقصیر هیچ کس نیست
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
![]()
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
![]()
اغلب مردم 8 ساعت در روز را برای کسب پول تلاش می کنند .
8 ساعت دیگر را صرف خرج کردن دو برابر آن می کنند.
آن وقت 8 ساعت دیگر را در این فکرند که چرا خواب شان نمی برد !
کلمات کلیدی :
اگر شب ها بد خواب می شوید ، سایرین را بی خواب نکنید !!! ![]()
آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوست
آورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست
خوش میدهد نشان جلال و جمالِ یار
خوش میکند حکایت عِزّ و وَقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مددِ بختِ کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیار؟
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر، ای نسیم صبح!
زآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک؟
منت خدای را، که نیَم شرمسار دوست
آقايان
حافظ ( شاعر )
هادي سليماني راد ( اقدامگر )
تقديم مي كنند
مُدامم مست میدارد نسیم جَعد گیسویت
خرابم میکند هر دم فریب چَشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت؟
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی بُرقع از رویت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردانِ بیحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عُقبیٰ
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت
امشب تازه فهميدم كه ميتوني به يه نفر حرف بدي بزني
و
آخرش بهش بگي ناراحت نشي ها اين برداشت منه از تو !!!
حالا آخرشم نگفتي مهم نيست ، اون كه اهل به دل گرفتن نيست كه
كلمات كليدي :
براي خودم به شعاع ده ها كيلومتر و عمق صد ها كيلومتر متاسفم ....
....
قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست
نامهی ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت
آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
کاش در زندگی از خاک مرا بر میداشت
بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
گر شکست دل عشاق صدایی میداشت
بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
کاش این قافله آواز درایی میداشت
صائب تبريزي
وعده ی دیدار ما فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور
من جان ...
كسي كه رشد كرده با هر كسي مي تواند بماند
كلمات كليدي :
پس اگه آدم هاي دور و برت برات قابل تحمل نيستن ،

اشكال رو در درون خودت جستجو كن .
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد
که با من میکنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد