این بازی برگشت داره
زياد خوشحال نباش ، از هر دست بدي از همون دست ميگيري
كلمات كليدي :
اين بازي برگشت داره ....
زياد خوشحال نباش ، از هر دست بدي از همون دست ميگيري
كلمات كليدي :
اين بازي برگشت داره ....
يكي وصل و يكي هجران پسند
يكي درد و يكي درمان بسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم انچه را جانان پسندند
باباطاهر ، هادي سليماني راد
" ... واقعا اين روزها ، در 22 سالگي يك پسر تصميماتي نمي گيرد كه در 27 سالگي از
آن راضي باشد . "
نكته اخلاقي صحبتهاي دكتر شيري :
زير 27 سال هر كي سوار اسب يا با هر وسيله يي امد ، جواب شما فقط نه باشه![]()
کلمات کلیدی :
راستي من ساعت 9 صبح روز تولدم بدنيا امدم ها ![]()
سوال کلیدی :
من یه سوال داشتم خدمتتون . آقای دکتر اگه یه پسری عصر یا شب تصمیمی چیزی گرفت .. چی ... میشه روی اون حساب کرد یا نه !!!؟ ![]()
عشق یعنى پاک ماندن در فساد
عشق یعنی آب ماندن در دماى انجماد
در حقیقت عشق یعنى سادگى
در کمال برترى افتادگى
بود عمري به دلم با تو که تنها بِنِشينم
کامم اکنون که برآمد بنشين تا بنشينم
پاک و رسوا همه را عشق به يک شعله بسوزد
تو که پاکي بِنِشين تا منِ رسوا بنشينم
بي ادب نيستم اما پي يک عمر صبوري
با تو امشب نتوانم که شکيبا بنشينم
شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان
خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم
من و دامان دگر از پي دامان تو؟ حاشا!
نه گياهم که به هر دامن صحرا بنشينم
آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشاني
برنخيزم همه ي عمر و همين جا بنشينم
ساغرم، دورزنان پيش لبت آمدم امشب
دستگيري کن و مگذار که از پا بنشينم
سیمین بهبهانی
اشتباهی رخ میدهد، سالها میگذرد و در صدد جبران برمیآیم.
در اصل موضوع که اشتباهی رخ داده شکی نیست.
اینکه چقدر خود را مقصر بدانیم هم خود موضوعی است که جای بحث فراوان دارد.
طرفین هم بر حل مشکل و جبران توافق نظر دارند.
پس مشکل کجاست ؟
اینکه هرکدام تقصیر خود را (کمتر یا بیشتر از واقعیت) بپذیرد نیست.
این است که نمیپذیریم که دیگری کمتر از ما مقصر است !!
مشکل همچنان پابرجاست هرچند شاید به ظاهر حتی با وساطت دیگران حل شود.
کیفیمان هم کوک است که چقدر باگذشتیم !
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک ![]()
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک ![]()
مرا امید وصال تو زنده میدارد ![]()
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک ![]()
![]()
عاقبت کی سر شود اين انتظار؟
بر دل شوريده باز آيد قرار
در فراقش باغ دل همچون خزان
لاله ها چون لاله های داغدار
تو رو خدا دست از اين خرافه ها بر داريد
من اعتقاد راسخ دارم كه دعاي همگاني و دسته جمعي تو يه زمان مشخص اول اينكه خيلي كيف داره و انرژي مضاعفي به انسان ميده و هم توي استجابت اون تاثير داره
فقط يه مشكلي اينجاست
من توي روايات و قرآن ديدم كه چه اقوامي در روز قيامت دچار حسرت هستند
ولي باور كنيد اين اولين باري هست كه ميشنوم اگه شب نيمه شعبان ساعت 11 شب رو تبليغ نكني و مورد اهتمام خودت قرار ندهي در روز قيامت دچار حسرت ميشي
سايت حاج آقا رو ديدم و واقعا لذت بردم از اين همه اعتدال و روشن گري
پس چرا براي اينكه پياز داغش رو زياد كنيم نوشته بهش كم و زياد ميكنيم .
واقعا چرا !!!؟
بعدشم خواهش ميكنم وقتي داريد مطلبي رو كپي ميكنيد حداقل غلط هاي املايي كه جز لاينفك نوشتن هست رو حداقل شما هم رعايت كنيد . تنبلی نکنید یه بار خوندید دیدی مشکل املایی داره خب درستش کنید مگه چند ثانیه طول میکشه . احترام به خواننده مطلب از سیاه کردن صفحات هر چند مطلب مفید و آموزنده و علمی و دینی و ... مهم تره
زیاد حرف زدم ببخشید
با تشکر ![]()
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نمایندهی فضلی تو سزاوار ثنایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
سنايي غزنوي و هادي سليماني راد اين مطلب رو به شما عزيزان تقديم مي كنند
چه عذابي از اين بيشتر كه آدم بزرگ بشه !!!؟
كلمات كليدي :
منظور نويسنده از كلمه " بزرگ " افزايش سن ي و سايز جسماني مي باشد .
به قول خانم شيرزاد ( شقايق دهقان ) : واقعاااااااااااااااااا
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش
وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش
بچه تر که بودیم برای روزهامون برنامه ریزی می کردیم
آرزو به دل موندیم یکبار این برنامه رو انجام بدیم
بزرگ تر که شدیم برای روزهامون برنامه ریزی می کنند
آرزو به دل موندیم یکبار این برنامه رو انجام ندیم
كلمات كليدي :
هیچ فرقی نکرده فقط نقطه ش رفته بالا
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با كمال محمد
وعده دیدار هر كسى به قیامت
لیله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گیتى مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمىگیرد از خیال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد
پرنده، هم قفس، همخونه ی من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمی دونم كه می مونم تا فردا
چی می شد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونهی من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت می كنم با درد تازه
جدایی شاید از من، من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصل اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
پول تو زندگي خيلي مهمه
از پول مهم تر جون انسانه
از هر دوي اينا مهم تر آبرو هستش
كلمات كليدي :
در راه عشق حاضرم آبروم رو هم بدم ...
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است
چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است
به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد
که باز کشتی ما در میان غرقاب است
ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان
که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است
به سینه سر محبت نهان کنید که باز
هزار تیر بلا در کمین احباب است
ببین در اینه داری ثبات سینهی ما
اگر چه با دل لرزان به سان سیماب است
بر آستان وفا سر نهاده ایم و هنوز
اگر امید گشایش بود ازین باب است
قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
مدار چشم امید از چراغدار سپهر
سیاه گوشه ی زندان چه جای مهتاب است
زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد
سزای رستم بد روز مرگ سهراب است
عقاب ها به هوا پر گشاده اند و دریغ
که این نمایش پرواز نقش در قاب است
در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت
چنین که جان پریشان سایه بی تاب است
امیر هوشنگ ابتهاج