ای دریده پوستین یوسفان

گرگ برخیزی از این خواب گران

گشته گرگان یک به یک خوهای تو

می درانند از غضب اعضای تو

ز آنچه می بافی همه روزه بپوش

ز آنچه می کاری همه ساله بنوش

گر ز خاری خسته ای، خود کشته ای

 ور حریر و قز دری، خود رشته ای

چون ز دستت زخم بر مظلوم رست

آن درختی گشت و زآن زقوم رست

این سخنهای چو مار و کژدمت

مار و کژدم می شود گیرد دمت

حشر پر حرص خس مردار خوار

صورت خوکی بود روز شمار

 

مولوی