أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئنُّ الْقُلُوب
شنبه بود . شنبه ای بودند که داشتند جوجه ها رو میشمردند . تاریخش رو نمیگم ولی میدونم که شنبه بود . شنبه ای بود که تفعُل به دیوان حضرت حافظ میزدند . شنبه ای بود که انار میخوردند . شنبه ای بود که مثل ماهیت روزش ، آغاز یه چیزی بود . چیزهای خوبی که بر دلم ، بر زندگی ام جا خوش کرده اند .
توی امامزاده نشستم ، سوره رعد رو باز کردم . از روی عمد این سوره رو باز کردم . میدونستم که آیه شریفه ... أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئنُّ الْقُلُوب . در این سوره هستش . کاملا از روی عمد خواستم که بخونمش .
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
همینطور که دستم باز بود ، امد کف دستم یه چیزی قرار داد . دست توی کیسه ش میکرد و به هر نفری یکی از نذری هاش رو میداد . ( خدا قبول کنه )
یا رب! این شمعِ دلْ افروز زِ کاشانه کیست؟
جان ما سوخت؛ بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه براندازِ دل و دین من است
تا در آغوش که میخُسبد و همخانه کیست
بادهی لعل لبش، کز لب من دور مَباد،
راح روح که و پیمانْ دِهِ پیمانه کیست؟
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپُرسید خدا را که به پروانه کیست
میدهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایِلِ اَفسانه کیست
یا رب! آن شاهوَشِ ماهرُخِ زُهره جَبینْ
دُرّ یکتای کِه و گوهر یکدانه کیست؟
گفتم: «آه از دل دیوانهی حافظ بیتو»
زیر لب، خندهزنان، گفت که: «دیوانه کیست؟!
پی نوشت :
این آدرسشه خوشحال میشه سر بزنید بهش :
بزرگراره توکل - بلوار آرامش - خیابان صبوری - میدان عمل - مجتمع انگیزه - واحد پشتکار - پلاک ۲۰ - منزل صداقت
با توکل بخدا بحث پیرامون آیه ۲۸ سوره رعد رو شروع میکنم ...
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست