از دست غیبت تو شکایت نمی کنم
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گل بشکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی کنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه سرور
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
پی نوشت :
اینم یه مدل تفعل زدن به دیوان حافظه
بههعله ![]()
امروز خونه پدربزرگ ، مادربزرگ هام رفتم
و برای روز یکشنبه دعوتشون کردم ![]()
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۲ ساعت 17:23 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست