گیرم که روزی از غم نان، جان به در بری
شاعر شبت بخیر تو این جا چه می کنی؟
در شهر مرده ها، تک وتنها چه می کنی؟
دیگر زمان معجزه کردن گذشته است
حتی اگر مسیحی، این جا چه می کنی؟
پیغمبران یکی یکی از یأس مرده اند
سوراخ وحی گم شده، حالا چه می کنی؟
می خواستی مسیر زمان را عوض کنی؟
در شامگاه روز مبادا چه می کنی؟
رنگ جهان عوض شد و چیزی عوض نشد
امشب که رفت باغم فردا چه می کنی؟
گیرم که روزی از غم نان، جان به در بری
با غصه های مردم دنیا چه می کنی؟
محمد جواد آسمان
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست