غم دل با که توان گفت؟!که غمخواری نیست
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت؟!که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یا رب این شهر چه شهریست؟ که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
فکر بهبود خود,ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶ ساعت 9:0 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست