هیچکس بقدر ساکنین خیابان ما عاشق انتخابات نیست ...

تنها آرزوی ساکنین خیابان ما اینست که انتخابات بجای چهار سال یکمرتبه هر روز انجام بگیره  .

خیال نکنید ما خودمان نماینده ای داریم !!

یا فکر میکنیم ، ممکنست آنها برای ما کاری انجام بدهند ؟

نه . . . همچه چیزی نیست . ساکنین خیابان ما هیچوقت تو این

خط ها نیستند  .

شاید هم گمان می کنید انتخابات برای ما استفاده ای دارد و پول و پله ای

گیر ما میآید !؟ اینهم نیست . . ساکنین خیابان ما اهل حق و حساب گرفتن و سور خوردن نیستند . اصلا تا بحال ما روی هیچکدام از نماینده ها را ندیدیم تا چه رسد باینکه ما را داخل آدم حساب کنند و بما حق حساب بدهند .

راستش نماینده ها هم زیاد تقصیر ندارند وضع خیابان ما طوریست که آنها نمی توانند اینجا تشریف بیاورند ! اتومبیل های لوکس آنها که سهله ، کامیون های باری هم بزحمت میتوانند از میان گل و لای و دست اندازهای خیابان ما سالم بگذرند .

در شهر های بزرگ خیابانی مثل خیابان ما وجود ندارد ، چکار کنیم ؟ خیابان ما اینطوری است ، خود ما هم ناراضی نیستیم ! چون اگر وضع خیابان ما بهتر از این بود ، با خانه هایی که ما توش ساختیم ، و با وسایل زندگی که ما داریم ، جور در نمیآمد .

مدتهاست که ما با این وضع عادت کردیم ، هیچ آرزویی هم نداریم ، جز اینکه انتخابات هر روز یا لااقل هفته ای یکبار تکرار بشه !

شما ممکنست بگویید ساکنین " خیابان ما " دیوانه اند ، اما اینهم درست نیست .

ساکنین خیابان ما تا خرخره شان بدهکارند ، به بقال ، به قصاب ، به نانوا ،

کرایه خانه که اصلا بحساب نمیاد . خیلی کم خانواده ای اجاره خانه اش را آخر ماه می پردازه . یعنی ندارند که بدهند ، بهمین جهت هر شب توی خیابان ما بین مستاجرها و صاحبخانه ها دعوا و سر و صدا راه می افته ، و هر روز لااقل سیصد ، چهارصد نفر اسباب و اثاثیه روی کولشان از این خانه به آن خانه ، دنبال اتاق خالی میگردند .

ساکنین خیابان ما با کلاغ ها بیدار میشوند و تا ظهر با یکدیگر بگو مگو دارند که به کی باید داد و از کی باید گرفت .

از صبح تا عصر مادرها بچه هایشان را کتک می زنند .

میگویند جنگ بین المللی تمام شده ، ولی در خیابان ما هیچوقت جنگ قطع نمیشود ، وقتی هم مردها سر کارند زنها با هم مشاجره می کنند ، و غروب که شوهر ها بخانه بر میگردند دعوای زن و شوهر ها شروع میشود .

خیال می کنید این دعواها سر چیه ؟! یک مقدارش راجع به کم و زیاد زندگیشان است ، و یک قسمتش هم مربوط به همین که چرا انتخابات چهار سال یکمرتبه انجام میگیرد !

لابد خیلی دلتان میخواد بفهمید چرا اینقدر ما دلمون میخواد انتخابات هر روز تجدید بشود !

علتش اینست که در سر تا سر خیایان ما سه چهار تا پایه چراغ سیمانی وجود داره .

 البته اینها اسمش تیر چراغ است ، چون نه حباب دارند ، نه لامپ که روشن شوند ، فقط اسباب بازی خوبی برای بچه ها هستند .

از صبح تا عصر چهل پنجاه تا بچه ، پای هر تیر چراغ جمع میشوند و به نوبت از این تیرها بالا میروند و پایین میآیند ، روزی نیست که ده پانزده نفر سرشان نشکند ، و دست و پایشان در نرود ، این پایه ها را چه وقت تو خیابان ما نصب کرده اند ؟ ... ؟

ما ها یادمان نیست ، پیرمردهای قدیمی .

 آنها که یک پایشان لب گوره میگویند " وقتی مشروطه اعلام شد و شهر را چراغانی کردند این پایه های سیمانی را هم تو خیابان ما کار گذاشتن و فقط یک هفته روشن بود . "

چند وقت یکبار هم که انتخابات شروع میشه مامورین شهرداری با عجله لامپ و حباب روی پایه ها نصب میکنند و دو سه روزی چراغها روشن میشه ولی فردای انتخابات لامپها را در میاورند و میبرند !

حالا فهمیدید چرا ساکنین خیابان ما آرزوی تجدید انتخابات را دارند ؟!

چون تنها در آنموقع است که چراغ های خیابان ما روشن می شود .