جانا، حدیث حسنت ، در داستان نگنجد
جانا، حدیث حسنت ، در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت ، در صد زبان نگنجد
سودای زلف و خالت ، در هر خیال ناید
اندیشهٔ وصالت ، جز در گمان نگنجد
هرگز نشان ندادند ، از کوی تو کسی را
زیرا که راه کویت ، اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت ، از حلق جان برآرند
هم در زمان نیاید ، هم در مکان نگنجد
آنجا که عاشقانت ، یک دم حضور یابند
دل در حساب ناید ، جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها ، گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید ، در آسمان نگنجد
عطّار وصف عشقت ، چون در عبارت آرد
زیرا که وصف عشقت ، اندر بیان نگنجد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:19 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست