موجیم و وصل مــا ، از خود بریدن است
موجیم و وصل مــا ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تـــــا شعله در سریم ، پـــروانه اخگریم
شمعیم و اشك مـــا ، در خـود چكیدن است
مــــــــا مرغ بـــی پریم ، از فوج دیگریـم
پــرواز بــــال مـــا ، در خـــون تپـــیــدن است
پـــر میكشیم و بـــال ، بـر پردهی خیال
اعـــجاز ذوق مــــا ، در پـــــــر كشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایهای ز خویش
آیـــــیـن آیـــنه ، خــــــــــــود را ندیدن است
گفتی مـرا بخوان ، خواندیم و خامـشی
پــــــــاسخ همین تو را ، تنها، شنیدن است
بیدرد و بیــغم اسـت ، چیدن رسـیده را
خـــامیم و درد مـــــــــا ، از كال چیدن است
قیصر امینپور
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 11:11 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست