روزها رفتند و از آن روزها

در خيال ما به جز يادي نماند

زآنهمه غمها و شاديهاي عمر

ناله اي، يا نغمة شادي نماند

زآنهمه جويندگان فضل و علم

مكتب شاگرد و استادي نماند

زآنهمه پويندگان راة عشق

در طلب شيرين و فرهادي نماند

زآنهمه افسونگريهاي شگرف

در نهايت ، صيد و صيادي نماند

زآنهمه فريادهاي «زنده باد»

در بر ايام فريادي نماند

زآنهمه گرد و غبار رفتگان

در گذرگاه زمان بادي نماند

عاقبت زان وعده‌هاي عدل و داد

بهر ما جز ظلم و بيدادي نماند

مي رسد روزي كه گوئي از «رفيع»

زآنهمه شوقش بجز يادي نماند

 

عبدالرفيع حقيقت