من تمام دردهایت را

ای غریبا مرد

می نویسم بر برگ

برگ را بر باد تند صبحگاهی

می سپارم تا نشستن روی لوح سنگی تاریخ

جا کند خوش در عمیق ننگ های تیره انسان

hadiha

 

من تمام دردهایت را

زخم هایت را

ای بلندا مرد

 

می نگارم بر تن صد زخمه فردا

تا رسید از راه دریابند نامت را

صدایت را

طنین آتشین عدل خواهت را

 

 

من عمیق زخم هایت را

غریو حنجر بی سرزمینت را

از حجاب خود فریب مرز و میهن می برم بالا

تا بلندای شگفت عرصه تقدیر انسان ها

می زنم بر قله تاریخ ملت ها

 

ثبت و ایمن

از عبور تیغ دستان وحشی و خونخوار

تا صفیر پادشاهان همه بیداد

 

من ردایت را

ای دریغا مرد

می درم از پیکر آدم پرستان قدم در باد

می کشم از پنجه سوداگران نغمه و فریاد

می زنم بر شعله خودسوزگان تا ابد در یاد

 

ای دریغا مرد ......................