هرچه گفت،گفتم به چشم
گفت یار از غیر ما پوشان نظر گفتم بچشم
وآنگهی دزدیده در ما می نگر گفتم بچشم
گفت اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر گفتم بچشم
گفت اگر گردد لبت خشک از دم سوزان آه
باز میسازش چون شمع از گریه تر گفتم بچشم
گفت اگر سردر بیابان غمم خواهی نهاد
تشنگان را مژده ای از ما ببر گفتم بچشم
گفت اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه
برفشان آنجا بدامنها گهر گفتم بچشم
گفت اگر داری خیال درد وصل ما کمال
قعر این دریا بپیما سربسر گفتم بچشم
کمال خجندی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 22:22 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست