یه دل به من دادی که تا آخر شب یاد شماست
تازه میشم، تازهتر از عطر گلای صبح زود
تازهتر از کبوترا رو طاق گنبد کبود
پردهها رُو پس میزنم، نام تُو رُو وا میکنم
پا میذارم تـو ایوون و شهرُو تماشا میکنم
تـو آینهی چشمای من ماه پریزاد شماست
یه دل به من دادی که تا آخر شب یاد شماست
شهر اگه آفتابی باشه چتر تُو رُو بر میدارم
دنیا اگه ابری باشه اسمتُو بارون میذارم
قفل درای بسته با کلید اسمت وا میشه
سکوت من به احترام اسمتون صدا میشه
تازه میشم مثل نفس تـو سینههای بیریا
تازه میشم مثل همین زمزمهها ترانهها
عبدالجبار کاکایی
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 18:18 توسط هادی
|
به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست