در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به هستی بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با تشکر از دوست خوبم آقا امیر که در اصلاح شعر کمک کردند ![]()
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به هستی بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با تشکر از دوست خوبم آقا امیر که در اصلاح شعر کمک کردند ![]()
ای روزگار
با که در افتادی
با چون منی بی جان بر راه مانده
من که بارها بر تسلیم خود معترف شدم
دگر از من چه می خواهی
دگر از من چیزی برای خواستن نمانده
از من دست بشور
من تمامم تمام
دگر پنجه ای ندارم که در پنچه ات بیندازم
دگر دستی ندارم که بر گردنت حلقه افکند
دگر نائی برای کلنجار رفتن با سختی ها ندارم
من تسلیم خواست روزگارم
دست از من بشوی
من تمام شدم
دگر یارای مبارزه نیست
من تسلیم خواست روزگارم
این مطلب قشنگ رو از اینجا کپی کردم ![]()

نه دنیا آنقدر شیرین است
و نه مرگ آنقدر تلخ
که انسان بخاطرش شرافتش را بفروشد
دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است .
کی و کجا وعده دیدار ما ؟
Official speeches in recent days are larded with promises of democracy

بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی
امید آنکه آن کهنه رفته باشد به نیکوئی و این نو آید به شادی
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
چو عاشق میشدم گفتم
ربودم گــــــــوهر مقصود
ندانستم که این دریـــــــا
چه موج خون فشان دارد
با آن که ز خلق نا سپاسی دیدم
عمری پی تعلیم کسان کوشیدم
تا کس نشود ز حال زارم آگاه
پنهان بگریستم ، عیان خندیدم
دکتر عباس کی منش
این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم ![]()
http://amifa.blogfa.com
وقتی که چنان تصادف مهیبی کردم ، تا چند لحظه گوئی در خوابم و هیچ چیز را تشخیص نمی دادم . بعد از ثانیه هائی ، خودم را پیدا کردم و به سرعت، به سمت ماشین واژگون ام دویدم . بدن زخمی ام، هنوز با کمربند راننده به صندلی چسبیده بود . با تمام قوا، فر یاد زدم و کمک خواستم . صورت راننده ی جیپی که با من تصادف کرده بود، بر آسفالت پخش شده بود و نیم تنه ی پائین زنش هم به آن سو ی جاده پرتاب شده بود . یعنی هر دو ی آن ها به همین راحتی مرده بودند ؟ لااقل از این خوش حال بودم که در اتومبیل من ، جز خودم هیچ سرنشینی نبوده! کشان کشان ، تن پاره ام را تا نیم تنه از پنجره به بیرون کشیدم . در این لحظه ، وجود سردی را در پشت سرم احساس کردم . به محض آن که رو ی برگرداندم، راننده ی جیپ و زن اش را دیدم که به من لبخند می زدند.
مرد ، به صدای گنگی گفت :
کار از کار گذشته است. بیا برویم !
http://devilprayer.blogspot.com
وقتی اولین دونش سفید شد بهش توجه نکردم .
وقتی دومیش هم سفید شد بازم بهش بی توجه کردم .
وقتی سومیش و چهارمیش و ... سفید شدند دیگه نم نمک باورم شد که دارم پا به سن میزارم .
ولی وقتی رفتم سراغ شناسنامم دیدم که ، هنوز سنی ندارم .
اونجا بود که یاد شعری از وبلاگ دوست خوبم آقا هادی افتادم که می گفت :
مبر زموی سپیدم گمان به عمر درازم![]()
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی ![]()
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با
بر خوان شیران یک شبی بوزینهای همراه شد
استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا
بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون میچکد
آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا
گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان
تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد
بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها
نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد
گر هست آتش ذرهای آن ذره دارد شعلهها
شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من
همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا
مولوی
اگه می خوای کاری رو بکنی که تاحالا نکردی ، باید آدمی بشی که تاحالا نبودی .
www.rolfing.blogfa.com
چو بار خویش بربستم از این خاک
هـــــــمه گفتند با ما آشنــــــا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر
چه گفت و با که گفت و از کجا بود
اصلا مهم نیست چشام نمی بیننت ، چون باور کن همیشه جلوی چشامی .
اصلا مهم نیست صدات رو نمیشنوم ، چون باور کن همیشه صدات تو گوشمه .
اصلا مهم نیست بین من و تو فاصله ست ، چون معتقدم جات تو قلبمه .
بهترین احساسم رو تقدیم می کنم به دوست خوبم آقا هادی . امیدوارم هرکجا هست و هرکاری داره میکنه موفق باشه و این رو از خدا براش میخوام ، چون لایقش هست .
اردیبهشت رو خیلی خیلی دوست دارم
مخصوصا اول روز از هفته سومش رو !
![]()

روز زمین دو بار در سال برگزار میشود ٬ یکبار در طول فصل بهار در نیمکره شمالی و در طول فصل پاییز نیز در نیمکره جنوبی زمین برگزار میشود.که هر دو برای آگاهی دادن و قدردانی از محیط زیست کره زمین هستند.
سازمان ملل متحد نیز هر سال در اعتدال بهاری ٬ این روز را جشن میگیرد.این رسمی بود که توسط فعال صلح یعنی جان مککانل در سال ۱۹۶۹ بنیان گذاشته شد.دومین روز زمین توسط سناتور آمریکایی گیلورد نلسون به عنوان یک جلسه آموزشی در مورد محیط زیست بنیاد گذاشته شد.در خیلی از کشورها روز ۲۲ آوریل هم زمان با ۲ اردیبهشت روز زمین است.
منبع : http://fa.wikipedia.org
بجان زنده دلان سعدیا که ملک وجود
نیارزد آنکه دلی را زخود بیازاری
اول اردیبهشت ، روز بزرگداشت سعدی گرامی باد . ![]()